31 خرداد 90

دوباره مي آيد بهار باز. دوباره مي رود بالا ما. دوباره باز تو. دوباره ما به شما بهار مي شويم. غصه نخور معاصر. فيلسوف كه مي شوي از پاي عرفان نگذشته بهار تو دوباره تابستان مي شود باز. بالا مي رود ما

Face Book

اعضاي فيس بوك برونگرا به مجموعه افرادي اطلاق مي شود كه از خانه و كاشانه ي خود بريده و در يك دنياي مجازي به دنبال موضوعاتي كه خلا درونيشان را پر كند مي گردند. اين اعضا با يك تصوير كه عكس پروفايل ناميده مي شود و بر حسب شخصيت دروني فرد مي تواند عكس پرسنلي دسته جمعي دو نفري يا عكس گل و دريا باشد به ساير اعضا معرفي مي شوند. استاتوسگذاري از جمله ي مشاغل سنگين اين گروه محسوب مي شود كه روزانه بسته به ساعات و حال و هواي شخصي شان استاتوسها  بين "خوشحالم" ، " دلم گرفته" و سخنان بزرگان و اطلات علمي در نوسان مي باشد. تجربه نشان داده است كه اگر عكس پروفايل شما زيبا و تك تشريف داشته باشد و استاتوس شما اين باشد كه دلتان عجيب گرفته بيش از 100 لايك در ثانيه نصيب شما خواهد شد مخصوصا اگر نام شما اسامي يكي از گلهاي خوشبو يا پانته آ و .. باشد در صورتيكه نام شما جعفرقلي بوده و استاتوستان اين باشد كه از يك تصادف رانندگي جان سالم به در برده ايد احتمال لايك خوردن اين اتفاق صفر لايك در سال مي باشد. اين جماعت بيكار كه معمولا بين يخچال و كامپيوتر در حال هروله مي باشند بعد از اولين لاگين سراغ نوتيفيكاسيونهاي خود رفته و به فراخور لايكهاي خورده و نخورده از خود بيخود شده و شروع به تگ نمودن عزيزانشان در يك عكس كاملا بي ربط مي نمايند. اين افراد علاقه شديدي به طرح سوالات دو گزينه اي و چند گزينه اي نموده و آمار كلي در مورد اينكه بقيه چه فكر مي كنند را به دست مي آورند اگر اين سوالات در مورد تعداد فيلمهاي مشاهده شده توسط شما و ميزان علاقمندي شما به خليج فارس باشد كلا روشنفكري بيداد مي كند. آپلود مجموعه كنسرتهاي جديد متاليكا يا فيلمهاي اعتراضي هم در ميزان روشنفكري شما تاثير به سزايي خواهد داشت. شركت در كمپين جمع آوري بيش از صد ميليون امضا در مورد فشار بر ليونل مسي براي پوشيدن پيراهن منچستر سيتي در فصل آينده از جمله فعاليتهاي جنبي اين اعضا مي شود. ارتباط در فيس بوك با جملهي " سلام عزيزم چه عكس قشنگي داري" يا "ماشالله به اين پوست" شروع و با جمله ي "نه قربونت برم من فردا صبح بايد برم سر كار"  تا پاسي از نيمه شب ادامه پيدا مي كند. كليه ي اعضاي فيس بوك در اولين جلسه ي صحبت آنلاين با يكديگر معمولا به شدت از لحاظ فكري با هم هم عقيده هستند و كلا خيلي باحالن. اين مكالمات معمولا با جمله ي "آره من يه فيلترشكن قوي تر دارم برات ايميل مي كنم" به پايان مي رسد. اعضاي فيس بوك درونگرا به مجموعه افرداي اطلاق مي شود كه با چراغ خاموش وارد فيس بوك مي شوند فاقد نوتيفيكاسيون مي باشند با اسامي مستعار و معمولا فاقد عكس پروفايل مي باشند. اين گروه از اعضا در طول يكسال لاگين شدن فيس بوك هيچ اثري از خود به جاي نمي گذارند ولي به كليه ي اتفاقات ساري و جاري در فيس بوك و صفحات دوستان اشراف كامل دارند. تبريك تولد شما سالي يكبار از طريق مسيج فيس بوكي توسط اين افراد اتفاق مي افتد.

جبر عاقلتر مي كند و صورت ِ اختيار مي دهد خود را

می بویمت که ابر، باران ِ تو را می بارد از سر ِ اختيار. مي بوسمت كه جبر ياران ِ تو را مي داند و مي شمارد. و مي شمارمت اي رفيق از ابتداي صفر تا توانايي انگشتانم كه انگشتانم ياراي جبر ِ تو را نيست كه تو در چاهتر مي شوي ومن آه تر.

به مناسبت دوم مهر که صد و هشتاد و هشتمین روز سال است

من از کشف کثیف ِ کشفهای کثیف تاریخ لذت می‌برم.  از این دست فیلمهای تخیلی هم زیاد دیده‌ام که یک موجود زنده کشته می‌شود و بعد باز جان می‌گیرد و با شتاب و قدرت بیشتری به سمت تو می‌تازد. من از روحهای پیچیده زیاد سر در نمی آورم. از recycle bin ولی چیزهای زیادی یاد گرفتم که مثلا اگر فایلی با حجم خاص را پاک کنید و برود آن داخل تا وقتی سطل مربوطه خالی نشده با همان حجم سر بر می‌آورد با یک اشتباه دیگر (و یک اختیار دیگر) و این دوباره مرا یاد فیلمهای تخیلی می‌اندازد و من چه احمق بودم که شعر حافظ را جایگزین بساط تو می کردم و ساعتها کنار قبر حافظ به انتظارت می نشستم که طبق قرارمان که تو قدرتمندی را هر لحظه سر خواهی رسید و تو نمی آمدی و پای همان بساط بودی هنوز و صدایت را که پنجره ی دیدت را عوض کن می گفتی. حالا سالهاست من پنجره‌ی دیدم عوض شده و تو کارگردان همان فیلمهای تخیلی شده‌ای ومن که روزگاری قدرت تغییر کاینات را با فلافل و سس اضافی یکجا مزه کرده‌بودم به فایلهایم می خندم. سیگار را خاموش می کنم و چشمهایم را می بندم آرام و به چشمهایت می اندیشم که که برایم شعر حافظ می خواند روزگاری و حالا تنها از شکل شعرهایی که برایم بواسطه مخابرات می فرستی می فهمم که جنس را اینبار از که خریده ای و مرغوب است یا نه و پای بساط هستی یا نه. من کاشف پنجره‌ای با دیدهای وسیع شده‌ام اینروزها و دیگر هیچکس به اندازه‌ی هیچ چیز مرا فلافل با سس اضافه نمی‌کند.

اینجا بندر گمبرون صدای لارسپیوا

می نویسم

در کافی شاپ کنار ساحل بندر

رها می کنم در باد

که اینجا خلیج است

و باد که می آید دریا بالاتر می آید

و مردمانش می گفتند امروز

که آب که بالا می آید باد می آید

جزر و مد روی این کشتیها که هر غروب من نورهایشان را می بینم

و جزر و مد که می شود می لرزد دلم

که خدای تو بزرگ است

و آنقدر بزرگ است که در من جا نمی شود

و من از فرط خدای تو گریه ی مفرط کردم امروز

که من در تو جا می شوم

و

تو

بالا و پایین که می روی دلی می لرزذ

پ.ن۱: با ایتالیاییها اسپانیاییها آلمانیها و هندیها کار می کنم فعلا. به پیشنهاد بوسهل قرار است به عنوان جامعه آماری نمونه، تفاوتها را بنویسم. فعلا این را می دانم که از هندیها جلوتریم.

به من شكلك كن رفيق

قاعده اين است كه اگر هر هفت تير شما به هدف نخورد و سنگ درشت دم دست نبود مي توانيد فحش دهيد

به من اصابت کنید لطفا!

 نعلبکی چینی طرح گلسرخ و ترجیحات عرفانی

 آفتابه مسی با تربیعات ربانی[گل تاریخی لیونل مسی به ختافه حتی]

 به من اصابت کنید لطفا!

 تصاویر گلسرخ با صدای آندرانیک جعفرقلی اف مونتاژ شده با  تصویر هوایی از خانه خدا با شعائر سبحانی و عشایر سلطانی

 به من اصابت کن رفیق!

لطفاً ً ً

 افشره ی گلسرخ با تاثیرات اروتیکی

 من قامتم رفیع و چین و چروکم در حال رفع ِِ ترفيعات و افزايش قوا هم لطفا

 به من اصابت شو رفيق!

 چاي صبحدم با گلبرگ ِ گلسرخ با اشعار اجتماعي

شليك كن رفيق!

شليك كن رفيق!

و براي شكلكهايي كه براي اصابت هاي خطا رفته در مي آورم مواخذه كن مرا.

عصر است. من هستم. زرشك پلو با مرغ هم هست. دوغ هست. نسكافه تمام شده است. اخبار ورزشي شليك مي كند. ناصر حجازي هم، بستري هم هست. همه چيز سر جاي خود، خود به خود، خود هست. خودكار هم هست ولي من كيبورد را ترجيح داده ام و اين است  يك نوع ترجيحات عرفاني. من وايرلس هستم رفيق يعني دهكده اي در عدم ولي جهاني. به من اصابت شو پهلوان. با رسم و قاعده لطفاً ً ً  ً ً

سوراخهايم را مي شمارم. يك سوراخ براي گلوله ي تو كم دارد پهلوي چپم. مرا براي شكلكهايم مواخذه كن رفيق.

و امّا شش از هفت بگذشته بود و حسنك وزير براي گلوله ي پاياني هشدار مي داد و دنده هايش را مي خاريد.

پ.ن۱: حسنك وزير تني داشت چون سيم سپيد و به شدت فحش خورش ملس بود در آن لحظه كه از طناب آويزان بود.

پ.ب۱: سير تكاملي ناخودآگاه خرگوشي يك انسان

هجرت راس روز هفتم برج شش

هجرت از دیاری به دیاری و من نمی دانم در دیار جدید دهکده جهانی در چه حال است و شاید زمان ببرد تا خوابی از دیوانه در این جهان مسطح در این جا نقش ببندد. باقی بقای نَفَس یاران است که درگاه نظرات را می بندم تا هر که فحش ویژه دارد خصوصی بفرستد.

 دوستدار شما دیوانه

پ.ن: این قاعده شامل بقیه تارنماهای من هم می شود.

هاي هايي

سلولهای ریز

       بودای کوچک

          مجسمه ي بزرگ

      اندام متوسط

 دماغ ِ کشیده

پرتره ی تنهایی. های هایی

من در آغوش ِ مادر

های های

پستان به دهان گرفتن آموز  

پ.ن: پسر گيسو طلا. ابتداي مبتلا   

عالم ِ رفاقت بعضی اعضا با بعضی حسهاست اينروزها

رفیق بغض می شود گلوی بیقرار من.

قطب نمای تک جهته

قلاده به گردن که به هر سوی کشانیم

قلاده تو مگشای که ما راه ندانیم

در این حقیقت که کسی از سگهایی که گربه ها را می‌خورند خبر ندارد هیچ گربه ای شک ندارد. در مورد اینکه کسی از قلاده‌هایی که کار قطب‌نما را می‌کند خبر ندارد هم کسی شک ندارد. اصولا صحبت در مورد قلاده بسیار است. اینکه هر قلاده‌ای نهایتا به یک طناب ختم می‌شود و اینکه انتهای طناب مطمئنا دست نگهبان همان سگ است که نگهبان باغهای بی‌حصار و بی‌دیوار بودند روزی. اینبار سخن از عشق نیست. اینکه مرا به هر سوی کشی کشیده می‌شوم. نه! کسی از عشقهای این سرزمین خبر ندارد. سخن در مورد قلاده بسیار است و من حتی نمی‌گویم که طناب را شل کن یا قلاده بگشا و مرا به بیابان رها کن. نه! من راه نمی‌دانم. قلاده نگهدار که مرا ریش سپید است و کودکان را پای بند بهتر. کسی از سگهای اینجایی خبر ندارد و من دارم به جشنواره کن می‌اندیشم. جایی که کسی به گربه های اینجایی نخلهای آنجایی می‌دهد. ساز را در آغوش می‌گیرم به یاد تو می‌خندم با چشمهایی که می‌گریند.