می نویسم

در کافی شاپ کنار ساحل بندر

رها می کنم در باد

که اینجا خلیج است

و باد که می آید دریا بالاتر می آید

و مردمانش می گفتند امروز

که آب که بالا می آید باد می آید

جزر و مد روی این کشتیها که هر غروب من نورهایشان را می بینم

و جزر و مد که می شود می لرزد دلم

که خدای تو بزرگ است

و آنقدر بزرگ است که در من جا نمی شود

و من از فرط خدای تو گریه ی مفرط کردم امروز

که من در تو جا می شوم

و

تو

بالا و پایین که می روی دلی می لرزذ

پ.ن۱: با ایتالیاییها اسپانیاییها آلمانیها و هندیها کار می کنم فعلا. به پیشنهاد بوسهل قرار است به عنوان جامعه آماری نمونه، تفاوتها را بنویسم. فعلا این را می دانم که از هندیها جلوتریم.