به همین سادگی

ساعت، 21 را اعلام می‌کند

من تو را اعلام می‌کنم

همین

 

شبانه راهی کوچه‌ها می‌شوم

کوچه ها مرا اعلام می‌کنند

همین

 

نزدیکتر می‌شوم بوسه‌ای بر چشمانت

چشمانت، ساعت را اعلام می‌کند

همین

 

ساعت، 21 را اعلام می‌کند

تو مرا اعدام می‌کنی

همین

تکریم ارباب رجوع

حوصله‌ی نوشتن ندارم ولی تنم می‌خارد. یه بازی یه طرفه راه انداختم با فکری که بعد از مچایته* با یکی از عزیزان به ذهنم رسیده. جواب سوال زیر را در یک خط بنویسید و در صورتیکه تمایل دارید جوابتان در همین پست اضافه شود عدد ِ "۱" را به آخر کامنت اضافه کنید

*- مچایته:[به ضم میم و کسر یا] چت کردن. مسنجربازی. صحبت مجازی. یه جور صحبت بدون چشم تو چشمی

سوال: جسم چیست؟

جوابها:

۱- آبستنیوس : چیزی که در صورت عدم اعتقاد صاحبش به روح با مسوولیت سنگین تری مواجه می شود. از لحاظ احوالپرسی

۲- فائزه : قالبی که توش قرار میگیری تا یک سری کارهایی کنی که باید و بعد از مدتی از این قالب تهی خواهی شد .

۳- خانم ثابتی : اصلا می گفتی پایتخت بورکینافاسو چیه. مگه تو یک خط این جسمه جا می شه. من با فونت یک می نویسم که جابشهزشته این شکلکا خانم ثابتی جون. استغفرالله.[ثابتی جان! نوک موس رو روی شکلک ارسالیت نگه دار].جسم یک ظرفه که گاهی بخاطر مس بد رنگ و زمختش، غزال کباب توش شامي حقير مي شه و گاهي سيلور درخشاني كه آش شور و ترش شله قلمكارتوش بيش از لياقتش اشتها بر انگيز. گاهي هم يك ماهيتابه ي تخت و مهربون يك قهوه خونه است كه به اندازه ي صبح و نيمروي خوشمزه ي توشه و مداوم به راننده هاي خسته نيمه راههاي سفر مي خنده.

۴-  میکائیل: وب سخیف و خزعبلات جفنگ سطح پایین--تو و همه اون لینکات همتون فقط هرزه جنسی هستید-- من سالها پیش در جسم خود به قتل رسیدم همچون بچه های سقط شده، روحم سقط شد بعد از اینکه ارابه نور  نطفه ی مرا پرت کرد به درون سیاهی. از آب های تیره رشد کرد روح من و هنوز کاملا حقیقی نشده بود که سقط شد تا این حقیقت متولد نشود و این تقدیر دردناک توضیح داده نشود؛ این توضیح هراس آور که تو ثمره بی اعتنایی خدا هستی، محصول کینه خدا، این حقیقت اما نباید توضیح داده شود، چرا که اثبات می گردد آن حک شده هرگز امید نبوده است و ندیده می گرفت هر گونه تصاویر حک شده امید را، چون ندیده گرفته شدن کودکی که سقط می شود برای این که انکار شود که وجود داشته و حالا من آنقدر مخوف و چندش آور هستم که حتی یک لبخند تمسخر آمیز کوچکت می تواند به بهای بهشت رفتنت تمام شود شک داری؟

۵- ح.ا بینقطه : چیزی که همه ی آشغال های ِ درونی ِ کسی به اسم ِ "من" را به دوش میکشد

۶- مریمی : جسم دقیقا جایی است که وقتی می خارد آدم برایش مسابقه ی یکطرفه راه می اندازد

۷- آرش : چون نیک بنگری آدمی چیزی نیست مگر دستگاهی دقیق و ابتکاری که با کارآمدی تمام شراب ارغوانی شیراز را به پیشاب تبدیل می کند 

۸- زری بلا : به نام خدا---جایزه م داره؟

۹- نسیم : یه کوله بار برای روح یه کوله بار سنگین از گوشت و و استخوان رگ و پی. یه سفره باز برای چریدن چشم های زنانه و مردانه. قفس

۱۰- نیوشا : بسم الله الرحمن الرحیم،به نام خدا، اینجانب نیوشا . . .، فرزند عباس با شماره ی سجلی 358... ، صادره از تهران و با اصلیت هموطنان ایرانی در استان مرکزی، ساکن خیابان ششم یکی از خیابون های با کلاس تهران و دانشجوی رشته ی فیزیک از هر نوعش باید خدمتتون عرض کنم که هنوز درسمون به اینجا ها نکشیده.....

۱۱- وحید : محتمل است جسم همان چیز باشد. همان مجموعه‌یی از ذرات چیز که وقتی روح بدرود می‌کند، اضمحلال حاصل می‌شود و اشمئزاز. جسم عصاره‌ی قصور است و جرثومه‌ی فساد. هر کس جز این گفت خدا چیزش کند.

داستان من و دندان شماره 6

دکتر با صدای دعوای منشی و بیمار به بخش انتظار وارد شد.

-     چه خبر شده خانوم زنگولیان!(فامیلی منشی بود)

-    چیزی نیست آقای دکتر. این خانومه بود که دندونشون سه کاناله بود هفته پیش پولشو داده بودن ولی خب تو رادیوگرافی مشخص شد چهارکاناله هستش حالا باید 15 تومن دیگه پرداخت کنند که میگن ندارم بعدن میارم.

-     خب یه چیزی گرو بگیرین موقع پرداخت تحویل بدین اینکه دعوا نداره. خانوم شناسنامه تون همراتونه؟

-     نه آقای دکتر

-     پس لطف کنین انگشترتونو گرو بذارین بعد از پرداخت تحویل بگیرین

-     بدله آقای دکتر

-     خب. پس بفرمایین اتاق جراحی انگشتتونو گرو بذارین. یکی از انگشتاتون که زیاد به کارتون نمیاد. ما اینجا سیستم پیشرفته پیوند انگشت هم داریم. فقط هزینه ی پیوند به عهده ی خودتونه. بیمه تکمیلی دارین؟

-     بعله متوجه ام. شما دقیقن دارین طبق سوگندنامه ی سقراط عمل می‌کنین.

 

پ.ن1: این دندان سه کاناله‌ی من که عملیات فیلینگش از 10 روز پیش شروع شده دیروز مشخص شد چهارکاناله هستش. خانوم دکتر در حالیکه توربین روی دندونم می‌چرخید اشاره فرمودند که 15 تومن دیگه بپردازم و من با حرکت سر چیزی گفتم که هیچ یک از حروف الفبا درست ادا نشد ولی در کل منظورم این بود که باشه. بعد از اتمام عملیات در حالیکه تشکر می‌کردم فرمودند که هنوز پر نکردن و باید 6 روز دیگه بیام تا یک میلیمتر دیگه بیارن بالا دندونمو و تاج بذارن براش. گفتم خانوم دکتر مگه این پادشاس که تاجگذاری بخاد پر کنید بره. گفت این به صلاحته در عوض یه دندون سالم داری. و من این دفعه با دهان بدون توربین و پنبه و گاز گفتم باشه. فرمودن در ضمن هزینه ش یه چیزی در حدود ۷5 تومنه که دو هفته بعد از تاجگذاری میشه پرش کرد. گفتم: خانوم دکتر آندوسکوپی معده نمیخاد برم؟ هر دو خندیدیم . بیرون آمدم و چون پول همراه داشتم به همراه انگشتم به سمت منزل راه افتادم.

همزاد پندالی یا دزد باحال

جملات فلسفی به مجموع جملاتی گفته می‌شود که فیلسوف می‌گوید و سر در نمی‌آورد و بقیه می‌خوانند و سر در نمی‌آورند با این تفاوت که فیلسوف دارد آن دور دورها به ریشمان می‌خندد. به عبارتی یک دیوانه، سنگی در چاه می‌اندازد و عقلا تکنیکهای درآوردن این سنگ را با هم مرور می‌کنند. در این مقوله خانومها به دلیل اینکه ریش ندارند مشمول خنده‌ی دیوانه نمی‌شوند. داستان از این قرار است که در وبلاگگردیهای روزمره به پستی برخوردم که یکی از نوشته‌های مرا که از قضا جزو 95 درصد متنهایی بود که خودمم نمی‌دانم چه نوشته‌ام را بدون ویرایش و تغییر حتی یک ویرگول آپلود کرده بود. موضوع جالبی برای شیطنت من بود و با توجه به اینکه در دنیای مجازی هرگونه کپی برداری بای نحو کان مجاز می‌باشد با آیدی یاهوی وبلاگ مربوطه طرح دوستی ریختم و ساعاتی در باب این متن-شان-مان صحبت کردیم و چقدر عمیق می‌دانست که چه نوشته‌است و به این ترتیب بود که بعد از دو سال یکی از نوشته هام رمزگشایی شد. او به جدّ از خط خط نوشته هایمان دفاع می‌کرد و پاراگرافهایی که محبوب لحظات من بودند را با شوق و حرارت خاصی تحلیل می‌کرد. حالا احتمالا یکی از همان مخاطبها هستی. حقیقتش را بخواهی من در پست قبلی به جز پاراگراف آخر تقریباً نمی‌دانم چه نوشته ام. لطفا این پست را آپ و توضیحات لازم را ارائه فرمایید. من برایت منجنیق خریده ام و یک یویو که سنگها را، هی به چاه بیندازی و در آوری که عجیب مرا یاد بومرنگ می‌اندازی دوست من!

پ.ن۱: عکس جنبه تزئینی دارد

پ.ن۲: چرا؟

کنار پنجره - من - و  - یک نخ سیگار

 

دانامرد شبیم و نادان‌رهرو ِ روز

زکجا آمده‌ام؟ آمدنم بهر ِ چه بود؟

فرض گیرم که بدانی، تو بگو بعد چه سود؟

دانامرد شبیم و نادان‌رهرو ِ روز

آغوش‌گشاده مستیم و مست‌افکار ِِ آغوش

به باد اشکم فلسفه می‌‌بافیم و به دست ِ لرزان پاک

به سینه‌خوابیده آب از چشمه و به پشت‌خوابیده خورشید در چشم-خورشید خانوم الهی ور بیفتی-

رهروان ِ مخفی ِ راههای آشکاریم و دزدان ِ آشکار راههای خفیّه- به شکل رقص عطیّه-

جداول متقاطع به نیت نگاهت پر می‌کنیم و حفره‌های تعدد به پیک‌های مدام

من از حفره‌های مسدس با تو سخن می‌گویم

از جهت‌هایی که در کتاب‌های سبز قطور شش بود و نبود.

کن فیکونهای لاعلاجیم و علاج ِ "بگو تا بشودهای سراب"

آب از چشمه نوشیدگانیم در هراس ِ چِرا

چرندگانیم به لطف ِ "ای ول به جمال ِ ماه ِ خوشرو"

ابرو کمان دار که نه از تیغ گذشتیم و نه از جیغ به اصلاح روزانه و اجماع شبانه

کانون مهریم- کنار پنجره- تنها- من و یک نخ سیگار و نگاهی به کوچه که وانت وانت میلگرد می‌آورد آقای بساز بفروش، و دود ِ سیگار ِ من حلقه می‌شود و عجیب می‌دانم که حلقه‌ِ دودی بتواند به این راحتی‌ها میلگردی را به این راحتی‌ها از وسط به این راحتی‌ها نصف کند.

کم‌کم به این‌راحتی‌ها هیچ‌کس‌نمی‌شناسم‌ها را تجربه می‌کنم و روزی چندبار می‌نویسم و پاک می‌کنم. این‌روز‌ها احساس می‌کنم بین مصرف حبوبات و توان ِ فلسفه یک ارتباط تنگاتنگ است و تو با دستی لرزان خودت را از همه‌جا پاک می‌کنی و تنها می‌مانی کنار ِ پنجره با یک نخ سیگار.

تصویرنوشت: دارد

پی نوشت:  ندارد  

لینک نوشت: نیمکره ی خواب یا هندسه ی بیتاب

لینک نوشت ۱: یعنی حسنک کجایی؟

لینک نوشت ۲: از خواندن این پست لذت بردم : فرشته ی راه آهن ورسک

پایه های تفکرات سنجش و دوستان در ۸۰ روز

من با استناد به این کتاب و بر اساس آن شعر معروف که می‌گه و به فرموده ی عموزنجیرباف و البته بر اساس حدس و گمان و اندیشه های اکتسابی این چند سال و با توجه به چینش عناصر در جدول مندلیف به نتیجه رسیدم که آدم مناسبی برای دوستی با خودم هستم.

پ.ن۱: دشمن ما همیشه آن چیزی نیست که می‌بینیم

ما همه خیس و دیگر هیچ

قالی به پایان رسید و چشم ِ من نه. بیا پر کن مرا در هر پیاله

تار و پود عمود بودند بر هم دقیق

و مثل زاویه بین انگشتانت که تَر را بهانه می کردند

در گوشه ی چشمانم که تنگ‌تر و تَر

بیا پر کن مرا در هر پیاله

با استکانهای مثلثی شکل

وتر همیشه از دو ضلع کناری بزرگتر است و تَر

با چشمانت که هی تنگ‌تر و تَر

تَر دامنیم و تَر چشم و تَرخون و تَر

ترَ و تار و پود و مضراب دقیق بر هم عمود بودند

هر کدام از دیگری تَر

و من از تو تَر

تو از مجموع من بزرگتری امشب به لطف ِ توان و فیثاغورث

شاید تساوی، شاید تَر

پی نویس: تَر