قالی به پایان رسید و چشم ِ من نه. بیا پر کن مرا در هر پیاله

تار و پود عمود بودند بر هم دقیق

و مثل زاویه بین انگشتانت که تَر را بهانه می کردند

در گوشه ی چشمانم که تنگ‌تر و تَر

بیا پر کن مرا در هر پیاله

با استکانهای مثلثی شکل

وتر همیشه از دو ضلع کناری بزرگتر است و تَر

با چشمانت که هی تنگ‌تر و تَر

تَر دامنیم و تَر چشم و تَرخون و تَر

ترَ و تار و پود و مضراب دقیق بر هم عمود بودند

هر کدام از دیگری تَر

و من از تو تَر

تو از مجموع من بزرگتری امشب به لطف ِ توان و فیثاغورث

شاید تساوی، شاید تَر

پی نویس: تَر