به من هجوم کن و از چند ناحیه ی دلخواه به من تهاجم کن. تو برای خودت یک لشکری رفیق! به من هماهنگ کن و ریشه ی مرا بنیان کن. مرا تاراج شو و از هر عقابی که ز سر سنگ به هوا خواستن را برای من توانستن بیاور و یک سوراخ که از آن به آنطرف ِ جهان بنگرم. مرا یورش کن رفیق! و سوراخ و فانوس هم نیاور. به من هجوم شو. و ناگهان شو. به من متهاجم کن. به من کلمه کن و از من کلمه کن و به من کلمه شو و کلمه جدا بود و جدا متفرق بود. به من فرق کن و یک مفترق ِ بزرگ کن. مرا شانه به سر کن و شانه ی مرا به سر کن و روی قالی سلیمان از کشمیر تا من از من گذر کن. به من یورش ببین و از من تمام هجومها را تن تننم. به حریم من تجاوز نرو. به من هجوم کن. مرا فعل کن و یک کلمه که جدا نشود امکاناً. به من رحم كن و ترحم را هفت بار دور اين تن فرسوده بچرخان و از من هجوم كن. مي داني لحظه هايي كه روي نيمكت هايي كه دست هاي من تا دستهاي تو يك نقشه جغرافياست يعني چند؟ به من يك شاهراه كن و از اسبهايي كه روي تن فرسوده ي من مي تازند به من چوب كن و يك نيمكت از چوب بلوط كه اگر جاي كسي خاليست به من نيكاراگوئه كن رفيق و يك شيپور بزرگ كه هر كه در آن بدمد ناگهان هجوم ِ تو بر من بنياد شود از ريشه تا تو. به من هجوم نياور رفيق. به من هجوم كن و يك مرباي آلبالول از چند ناحيه.