از حلقوم شب، سخت

می گذرم چون تکه استخوانی

از حلقوم ِ سخت ِ شب

پایین، نگاه ِ بالادست

بالا، سگی که در ارتفاع استخوان روز

لیس می زند،  برجستگی ِ نرم ِ حلقوم ِ شب را

و من

در دالانهای حلقوی شکل ِ شب پایین می روم

و سگ

زاده می شود

و صدای سگ

نگهبان گله می شود