قارقار ِ برف
كه برف سنگيني بيايد و دم غروب باشد و كنار بخاري ذغالي بنشيني و بوي ديزي بپيچد در فضاي خانه و روي ميز تحرير يك معادله درجه سوم كه حل شده و ريشه هايش اشتباه باشد. برگردي و دوباره نگاه كني و يك منفي اشتباه گذاشته باشي.خط مي زني و مي خندي. صحبت سيصدسال پيش است آقا! نبودند سلولهاي اكنون. ديزي مي خوري و مادر، كاسه ترشي را پر ميكرد و برادر ته تغاري كه الآن مهندس اتم شده، دو سالش باشد و شير نِستِله بخورد و بخندد. قار قار كلاغها روي درخت گردو قطع نشود بهتر.
♠♣♥♦♦♥♣♠
پ.ن: استفاده از افعال مضارع استمراري در زمان ماضي تعمدي بوده آقا.
+ نوشته شده در ۱۳۸۶/۰۸/۱۵ ساعت توسط دیوانه مسطح
|