پایان نامه وبلاگجویی:

تو چو سُرنای منی بی لب من ناله مکن

 

گفتم: " این جان مرا گِرد جهان چند کشی؟"

گفت: " هر جا که کشم، زود بیا، هیچ مگو"

گفتم: " ار هیچ نگویم، تو روا می داری آتشی گردی و گویی که درآ، هیچ مگو؟"

همچو گل خنده زد و گفت: "درآ تا بینی

همه آتش‌سمن و برگ و گیا هیچ مگو."

آه! زندانی این دام بلا خفته منم، آه ِ زندانی این دام ِ بلا خفته تویی، آه ِ سرمستی و سر مستی و بازم سرمستی و هی سرمستی و سرمست‌شده خفته منم. تو که بودی که چنین زار وپریشانم من؟

 

بالاخص این تن تو چاره ماست. من مفاعیل نمی دانم هُش! ایستادم برخیز. یا نشستم برخیز. خانه‌ات ویران باد که تو بودیّ و چنین زار و پریشانم من؟ من که بودی که چنین من نه منم، نه من از من که تو در من نه منی، آن ِ منی جان ِ منی، باز ِ منی ای جلا بی تو ندادیم و برفت. من مفاعیل نمی دانم هُش!

من جلا بی تو چگونه دهم این عشق ِ تو را؟

منجلابی تو، چگونه دهم این عشق، تو را؟

بعد از "تو"ی سوم وقفه کن خواننده تا بگویم که عزیز دل من، خواهر من، ای برادر به جان مامانمینا من مفاعیل نمی دانم هُش. "تو"ی سوم به رنگ سبز نوشته شده است. لطفاً دقت فرمایید. حواستان به این سمت باشد لطفاً. به قول آقا معلم تخته‌سیاه این طرف است کرّه بز. واین توی سومی با تمام سوم شخص های مفرد غایب متفاوت است، که من باشم و تو باشی و سوم شخص مفرت غایب، مفرط با طای دسته‌دار بود قدیما البت.

 

و اما بعد ذهن را خالی کن.

این یک دستور نیست.

حتی خواهش هم نیست.

حتی جمله‌ی فیلسوفانه هم نیست.

عارفانه هم نیست

و کسانی که دستی از دور بر آتش دارند می‌دانند که این جمله ورزشی هم نیست.

پس چیست؟

 

و اما بعد ذهن را خالی کن.

که در بازی با کلمات، دیروز گفتیم:

با کوزه‌ی پر سر ِ آب رفتن

با کوزه‌ی تهی سراب رفتن

دقت کنید کلماتی که به رنگ آبی نوشته شده‌اند لینک نیستند الکی کلیک نکنید، شایدم یک لینک بسیار مهم باشند مثل خاطرات مهم که در دفترچه‌های مهم نوشته می‌شوند. ولی یک نکته، خیلی مهم است که حتی از خاطرات هم مهم‌تر است و آن اینست که کوزه‌ی پر داری اومدی سر ِ آب چیکار؟ اومدی بگی عمو گرگه دمبه‌مو نیگا؟ خالی کن و این یک دستور است مهندس. به ما هم گفته بودند کوزه را خالی کن و ما اصلاً نفهمیده بودیم اینهمه دریا چگونه در کوزه‌ی ما جا می‌شود و خالی نکردیم و عموگرگه اصلنم ناراحت نشد.

 

خسته که نشدی؟ میخواستی نیای خب. میخاستی لینکم نکنی. اصلن میخاستی همون میخواستیه ولی این واو که نوشته می‌شود ولی خوانده نمی‌شود نفهمیدیم چه نقشی دارد. شبیه اینست که می‌گوید دارم ولی نمی‌دهم. نمی‌دهی که چه کارش کنی؟. کجا ببری بهتر از این جا که دیده می‌شوی ولی استفاده نمی‌شوی. به به. چشممان روشن. حالا کارت به جایی رسیده است که نوشته می‌شوی ولی خوانده نمی‌شوی ؟ ها؟ بی‌دین. تو مگر خودت خاهر نداری که واو وسط ِ خواهر مردم میگذاری یا خودت دل نداری که واو می‌گذاری و از قضا این واو خوانده می‌شود. اوّل!

"اوّل" جزو کلماتی‌ست که یک واو دارد و دوبار خوانده می‌شود و این نشان می‌دهد که دنیا چقدر عجیب است و چقدر نمی‌شود روی هر چیزی حساب کرد مگر روی میز آقای پیتزا.

 

ضرب‌المثل معروفی هست که می‌گوید: شیر که پیر می‌شود و دندانهایش می ریزد، خانوم خرگوشه میاد میگه، آقا شیره میای بریم دکتربازی؟ وشیر می‌خندد و می‌پرد و خانوم خرگوشه می‌فهمد که دکتربازی ربطی به دندان نداشته است و درد، درد است آنچنان که شیر، شیر است اگر چه پیر است. البته این ضرب‌المثل را آنچنان که از ادب و معرفت بکار رفته بر‌می‌آید مبرهن است که خودم ساخته‌ام ولی یک چنین ضرب‌المثلی در زبانها و فرهنگهای مختلف هست و نگو که نیست که عطبانی میشما.

 

راستی گفتم "عطبانی" یاد مش خلیل افتادم که نمی‌تونست حرف "صاد" رو تلفظ کند و از بخت بدش حرف صاد، جزو اون حرفایی بود که هم نوشته می‌شد و هم خوانده می‌شد و هم مش‌خلیل را ردیف می‌کرد.

 

راستش تا اینجا که خوندی بذار یه حقیقتی‌رو بگم و اون اینه که من از حرفای بی سر و ته و احمقانه که قرار نیست از پایانش چیزی دستگیرت بشه خیلی خوشم میاد. تو بگو پست فطرت! من میگم تِز ِ بلاگ‌نویسی

 

ولی من تو هستم ای مخاطب، با کربنهای دست خورده و آهنهای هضم نشده و فسفر‌های شیارشیاریده و جوهرلیموهایی که اگر استکانهایتان خیلی تمیز است الان و برق می‌زند احیاناً، کار من و توست و با روحی که به دو قسمت پراکنده تقسیم شده است و چه بی‌حساب و کتاب بوده است مقسّممان که اندکی از روح مرا در تو جا گذاشته است انگار که تو بودیّ و چنین زار و پریشانم من؟

لطفن به تشدید روی یای ِ بودی توجه ویژه مبذول دارید مهندسین و مخترعین عزیز! تشدید هم از قضا خیلی مهم است و حتی از واو هایی که خوانده می‌شوند ولی کوشون خیلی مهم‌تر هستند. از خاطره های مهم هم مهم ‌تر است به خدا! چون شما در آنجا شدیداً فشار می‌آورید و تشدید می کنید.

 

به! انگار دارم با همه‌ی دنیا چت می‌کنم در حالیکه در دهکده‌ی جهانی نیستم و این اینترنت که خاموش است و یک نرم‌افزار خوشگول باز است که داخلش هی می‌نویس و هی توجه ویژه مبذول می‌داری و من نفهمیدم این نرم‌افزار دقیقاً کجایش نرم است که ما همه جایش دست کشیدیم و همه‌جایش تقریباً علی السویه بوده است.

 

ولی من تو هستم ای مخاطب، با کربنهای دست خورده و آهنهای هضم نشده و فسفر‌های شیارشیاریده و کمی اسیدسیتریک رقیق‌شده که خیلی بی‌هوازی نمانده است و حرام نیست که می‌توانی هویج‌ خرد کنی و ترشی بسازی از من که بوی لطیف تو را توان ِ من نیست چه برسد به آنکه تو را ساخت که از رایحه‌ات جهانی آباد است و جهانی دگر بر باد و چه توازن مسخره‌ای.

 

گفت: هر جا که کشم زود بیا و ما رفتیم و اصلاً فکر نکردیم شاید جاهای بد برده باشد ما را و بخواهد دور جهان بگرداند ما را و انگشت شست را نشانمان دهد و بگوید چهل مانده تا کامل شوی و هر که صد در صد می ‌شود تقریباً ده هزار و این نشان می‌دهد که چقدر ریاضیات ما خوب است.

 

به جان مادرم اگر اینجای متن مرا تنها بگذاری و بروی و بگویی که دیوانه، دیوانه شده است از این به بعد نه من نه تو، عکسامو پاره کن. منم نامه‌هاتو پاره می کنم. اسمتم از لینکام پاک می‌کنم تا دیگه وقتی رفتی وبگذر ببینی هیشکی از من به تو نیامده و از تو به من نیامده‌ها را می‌شمارم و هر که بامش بیش برفش بیشتر.

 

سالهاست که تو را می‌شناسم ومی‌دانم تو یک من هستی با تقریب صد در صد و این را به هیچ بنی‌بشری نگفته بودم که بدانند که من یک تو هستم با تقریب صفر و اگر خانه خراب است و بر آب است بیا تا برویم.

 

من یک کلمه هستم دوستان، یک کلمه که اگر یک حرفش هم اشتباه نوشته شده باشد دیکته 19 می‌دهند این معلمانی که دیده می‌شوند ولی خوانده نمی‌شوند و هی کلمه یاد می‌دهند و می‌گویند که با درخت جمله بسازید و اگر بگویید: ما رو باش اسممونو رو چه درختی جا می‌زنیم میگن ای‌وای ما نباید درختان را با میخهای تیز اذیت کنیم و به نظر من هم یک انسان فهمیده اسمش را روی درخت حک نمی‌کند بلکه با درخت باید جمله ساخت، آنهم جمله های خوب مثلاً من یک درخت هستم چه ایرادی دارد که حرف بد می زنی؟

 

کم‌کم به نتیجه می‌رسی چه آدم بیخودی را لینک کرده بودیم تا حالا و خبر نداشتیم ولی مژده باد که من توام ای  احمق با همان کربنها و همان ترکیب حلقوی از گردش مسدّس از هیدروژن و کربنهای شهیر با این تفاوت که یکی بنزن می‌شود و یکی بنزین و یکی اودکلن دوچه‌گابانا!

 

ما هم تو شدیم و مهم نیست که ماهیّتمان با ماهیت شما در کدام حلقه از این ترکیب مثمّن متفاوت است مهم این است که:

 

من خرگوش‌ترین هویج جهان هستم با دندانهای نارنجی و گوشهایی به شکل تو

تو هویج‌ترین معشوقه‌ی جهان هستی با قلبی سفید و دندانهایی به شکل من

و او معشوقه‌ترین خرگوش جهان بود که باز از هجوم ِ باز به شکل شهباز در می‌آمد

برای کهنسالترین درخت، یک بسته‌ی شش‌تایی ِ تیغ ژیلت هدیه‌ی خنده‌داری‌ست هشدار!

یا کنارم بیا یا باز کنارم بیا

که من باز می‌شوم

شهباز می‌شوم

چه طرّاری

ای فراری

.

.

.

چه از ترس ِ شهباز

جه از نگاه طنّاز

تن ناز

 

من مفاعیل نمی دانم، هُش!

 

گرگ که پیر می‌شود، گوسفندا میان جلوش بندری می‌رقصن. بیا!