چو اين تدبيرها افتاد ×××× نه هامون ماند و نه دريا
پتروس فداكار
و پتروس چون انگشت ِ خود كرخت ديد به سرعت آن رابيرون كشيد و انگشت ِ ديگري فرو كرد.چندان كه ده انگشت به سستي گراييد و پتروس چون از نامي سراسر مذكر، استيفاد مي نمود، به طريق يازدهمي حفره ي سد را انسداد بخشيد. پتروس فداكار از خجالت دستهاي خود را بر صورتش گذاشت، اما هنوز حيات مردم هلند در قلب كوچك ِ قهرمان معنا پيدا مي كرد. ابليس بر او ظاهر شد و قصه هاي اروتيكي بسياري از شاهزاده هايي كه هزار ويك شب، پشت سد محكمي، فقط گوش به قصه هاي عاشقانه سپرده بودند برايش سرود. اما اراده ي قهرمان كوچك ما فراتر از آن بود كه خلقي، غرق نشين ِ آبهاي خروشان شوند. ملكه ي آمستردام بر او ظاهر گشت و آب سد را برد.
☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺
پ.ن 1: گرهي كه به انگشت گشوده نمي شود با چيز ديگري نه
پ.ن2: در هنگام فداكاري خود را كنترل كنيد
پ.ن3: چو اين تدبيرها افتاد نه هامون ماند و نه دريا