در جهان چاههایی است که خرگوشها برای کشتن شیران گرسنه به کار آرند، زنهار "خیال ِِ تو" چاهی است.

در جهان خرگوشهایی است که برای کشتن شیران قدرت به آغوش می شوند، زنهار "آغوش تو" شمشیریست.در جهان چاههایی است که دختران برای سیراب کردن جنگجویان به کار شدند، زنهار که به خیال آغوشی به جنگ خود نروی. در جهان شیرانی ست که به عکس خود در آب حمله می کنند. در جهان دخترانی ست که به عکس خود در آب درود می فرستند. در جهان جنگجویانی هستند که هویج هم نیستند حتی، زنهار بیا و در آغوشم باش، من نه آن شیرم که با دشمن برآیم. نه آن شیر که در چاه. نه آن شیر که در مطبخ. زنهار از خرگوشی که در درون توست.

..... و اما جالبتر آنکه در ذهن من ریلهایی است که از مزارع قهوه می گذرد و زنهار ندارد. مارها می دانند.