پروردگارا! به آنانکه می دانند، بیاموز كه فراموش کنند
خدایا! کمک کن جواب، گزینهء پنجم باشد، هِی!
بارالها! به ایشان بگو در استخر من هیچ کاری نکنند،پوست بدنم به اوره حساس است.!
خداوندا!  کوههای بلند،چرا؟
مُهَیمَنا! کمان ابرو هم حکایتی شده ها، نه؟
پروردگارا،زندگی به مثابهء شنا کردن در استخری زیباست،غریق نجات بفرست و هیپو کُلریت هم!
معبودا! خانهء من از د ِل است و کعبهء تو از گِل و آپارتمان خواجه عبدا.. انصاری از هِل و گیسوان ِ رُزیتا خانوم از ژل! مرا بِهِل!
خداوندا! تو مرا عقل دادی،زادی! پس چه ندادی؟ ناگفته نماند Winston Light هم دادی!
بارالها! ضعیفان را پناهی، قاصدان را بر سر ِ راهی، موءمنان را گواهی، امان از کاغذ ِ کاهی![............اینهمه شاعر، ای وای ی ی] امان از کاغذ ِ کاهی! .O.K، چه عزیز است آنکس که تو خواهی! ولی این دلیل نمی شود که دوباره نگویم امان از کاغذ ِ کاهی!
ربی! تا 9 چه کم داشت که فیثاغورث هم اضاف کردی،حالا اگه راس میگی یه عدد چهل رقمی که همهء ارقامش هشت ِ معکوسه به حروف بنویس! نگی یه عالمه هفت! زمین نه لوی خشته! تک بیا!
خدایا! اینکه هِی میگن: "همه عُمر برندارم سر ازین خُمار مستی.....که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی" مگه میشه؟
جانا! گپ زدن با تو چسبناک است! فقط استخر فراموش نشود،چشمهایم می سوزند، از بس خرابکاری می کنند این بی پدرا!

.

.

پ.ن: هیچ وقت شناگر ماهری نخواهم شد