من به طرز دردآوری، ديشب. من به طرز دردآوري متوجه شدم، ديشب. ومن به طرز دردآوري متوجه شدم كه پلنگها مذاكره پذير نيستند، ديشب. و من يك شب در بي خبري از تو خوابيدم به اميد مرثيه براي پلنگهايي كه گمان مي كنم مذاكره پذير نيستند، ديشب. و من به كاشت دندانهاي گوشتخوار مي انديشيدم زير لحاف و اينكه برادران برّه، برَه اند و پلنگها مذاكره پذير نيستند، امشب. و از اين پس من به طرز دردآوري به مذاكره با وحوش نخواهم انديشيد با خنجري در دست و انگشت بر ماشه كه چنگال بر ماه مي زند زخمهايم به طرز دردآوري، هر شب.

پ.ن۱: من به طرز دردآوری در داوری کم می آورم، ديشب