یا بر رخ ِ ماه بیسبب پنهانیم؟

هشدار و مگو که بر چه سو میرانیم
من راه میروم. من روه میخورم. روح من با های دو چشم بیشتر های و هوی میکند اینروزها. هیران میشوم. در حال هال میکنم.
هیوا! هیوا! حیوانات چهارپایگانند و پرندگان دوپایگان و آدمی وای وای.
شاعر که میشوی شعر از هر روزنت بیرون می زند هیوا! شاعر نشو هیوا!
انگشت در روزن کن هیوا! قیچی کن تراوشات پنج جهت را که یک جهت کافیست.
حیوا! هیوا! هر صدا از هر روزن شعر نیست وقتی که شاعر میشوی و صدایی از هر روزن سر بیرون میکند. خاموش!
ما آنچه زندگانیم هیوا! ما آنیم. یا بر رخ ِ ماه بیسبب پنهانیم.
ما آنچه ندیدگانیم. جانیم.
هشدار و مگو که بر چه سو میرانیم.
وای وای
ما آنچه زندگانیم لارسپیوا!
بر تاب کن. برتاب کن. برتاب این دامن مرا. کاین دامنم برتابمی. پرتاب کن جان ِ مرا. کاین علت آمد وآن دوا.
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۱۲/۱۹ ساعت توسط دیوانه مسطح