تنگ است بر او هر هفت فلک چون می رود او در پیرهنم
به هر بوی و به هر کوی
بدان سوی و بدین سوی
به دار است دل من
به یک رشته از آن موی
یا مثلا شنیده ای که بگویند فلانی انگشتش لای فرفره کاغذی گیر کرده و زخم شده یا فلان فیلسوف نهیلیده از نخی آویزان بوده و نفس بریده، یا فلانی در چاله ای افتاده و ضربه مغزی شده؟ من هم نشنیدهام، که تن را صواب تن است و جان را عقوبت جان که هر چه زهر قویتر پادزهر مثمرتر و هر چه شمشیر برندهتر، سپر آزمودهتر. اینک با مسلسل و هواپیمای اف-14 به جانم فتاده ای. ما را سپر چیست؟ خطر چیست؟ ثمر چیست؟
آغوش به جان خطر گشودهام و ریه به انفاست آموخته و جزایر پانکراس به هر درصدی از تو آغشته به هر رنگ و به هر بوی و به هر کوی، بدان سوی و بدین سوی ، به دار است دل من به یک رشته از آن موی.
این تن ِ به کثرت سنگین که نمایندهی تنهای تمام جهان است از آن گیسوی باریک و دلربا که مشمول فیلسوف پوچگرا و نخ ِ ملیلهدوزیست آویزان است و هر چه گره قویتر می کنی، دل به لرزهافتادهگشتگی را نحیفتر که معنای آنی و جانی. پرواز را در پیاله کن و دور این مجلس بگردان وما با چشمهای نیمه بسته نیمه باز، نیم هوس آلوده نیم ناز، نیم سرگشاده و نیم آغشته به راز، قدح سر میکشیم و شکل پرواز را روی مردمک چشمانت با مسلسلهای زمین به زمین ترسیم می کنیم. تو هر چه آزمودهتر بیناتر. و من هر چه سوراختر بیسپرتر.
پ.ن۱: سکه کج