Game Over

همه از روی تو و بوی تو و رنگ رخ و چهره و رخسار تو مدهوش ولی من ماندم. یا تو و رنگ تو و بوی تو و چهره و رخسار تو از بیخ غلط بود و همه دیوانه. یا من از رنگ رخت هیچ نمی دانستم. من همانم که خر از نعش من و جسم من و روح من و رنگ سراسیمه ی من مدهوش است. یا من و نعش من و جسم من و روح من و رنگ سراسیمه ی من مبهم بود. یا همان خر کمی از حد مجازش به در آورده و بیش از همه خرها خر بود. جان ِ من سنگدلی دل به همین شیشه زدی کافی بود. بهتر آن نیست که از خنده ی سرمستی خود جامه ی سرمستی ما را به در آریّ و بگویی زکّی؟ من همانم که بلاگفا به مامانش می گفت: دیدی آخر به نگاهی سر دیوانه بریدم وَ فینیش!

پ.ن۱: خواهشمندم متن را در قالب نثر ِ مسجّع ِ مقتول، قرائت فرمایید.