بگذار تا مقابل روی تو

اشکهایی که پشت دست تو را خیس می کند حرمت دارد رفیق. لای انگشتانت بوی سودا می دهد یا سوی بودا حتی. لبخندی که گوشه ی لبت می نشیند مرا به من. حالا بگذار دزدیده هیبتت را در لای سود بپیچم. بودم.