ترکیه 4- کروواسی 2
EURO 2008
شنهای داغ آناتولی 4- کماندار جسور 2

ساعت از جوزا به سمت سرطان در حرکت بود و نسیم خرداد جای خود را به صبح ِ گرم تابستان می داد. آقای بیلیچ از خط دفاعی ِ مردان ِ عقرب کش جدا شد و روی مرکز مختصات ایستاد و با صدای بلند داد زد: نفس کش!
مردی از شنهای گرم آناتولی دقیقاً از روی نقطه اوج منحنی سهمی y=x*2 لغزید و ایستاد رو در روی حادثه ی متافیزیکی ِ مرکز مختصات و با صدای آرام گفت: با من بودی آقای بیلیچ؟

آنان 11 نفر بودند مردانی از جنس شنهای داغ اواسط ژوئن که هر کدام قلبی با هیدرولیک آدمیان و وسعت قاره ی سبز و کوههای از سبلان کوتاهتر ِ آلپ. کوبی کهن از موهای سفید چون برفش جدا شد و روی مختصات مثبت 1 از محورهای عرضی ایستاد و داد زد: نفس کش. زمان از کامل گذشته بود و میهمان نوازان بی قاعده خود را در پله ی بعدی می دیدند بیهشداری از مار قرمز که این تورهای زیادی مقاوم هرگز اجازه نمی دهند توپهایی که گل مینامندش فیفا در آغوش تماشاگرانی آرام گیرد که برای در آغوش کشیدن شبهای برن کیلومترها راه پیموده اند از شنهای داغ آنادولو تا شبهای پنیری برن.

آنان 11 نفر بودند. مردانی از جنس پیراهنی با طعم مصطفیکمال و خاطراتی از بلندکردن دستان کرهایهای چشم بادامی به نشانهی سوم و چهارم جهان فرقی ندارد در جهانی که قلب یک ملت قلب همان ملت است در سویی دیگر که خاری که فرو می رود در حاکاری بر پای چوپانی و قلبی خونین میشود روی شنهای داغ آناتولی و شب، شب ِ پلهی بعدی بود برای بروکنر پیر که روزگاری پسوند اسلواک را یدک میکشید و حالا چک میزند روی صورت ِ هر مختصات نشستهای حتی فیل ِ بزرگ. بروکنر از موهای سفید چون برفش جدا شد و روی مختصات مثبت 4 از محورهای عرضی ایستاد و داد زد: نفس کش! همان مردی از شنهای گرم آناتولی دقیقاً از روی نقطه اوج منحنی سهمی y=x*2 لغزید و ایستاد رو در روی حادثه ی متافیزیکی ِ مرکز مختصات و با صدای آرام گفت: با من بودی آقای بروکنر؟ دکمههای پیراهن سفیدش باز بود و زمان از تمام گذشته بود و سوت در دهان ِ داور میچرخید. هنوز شب از نیمه نگذشته بود که جمعیتی متعجب از حادثهی متافیزیکی ِ قدمهای مردان آلپ نورد، روی شنهای داغ آناتولی به رقص و پایکوبی مشغول بودند.

آنان 11 نفر بودند مردانی از جنس ِ ماه و ستاره و خون، و زمان از تمام هم گذشته بود حتی و ثلث از تمام هم بر تمام افزوده که مردان بیلیچ، مرد پیراهن سفید ِ دکمه گشوده را یک دقیقه به بهت وادار کردند قبل از آنکه مردی با چهارچشم، جمعیتی را روی شنهای داغ آناتولی به رقص واداشت تا مردی بر فراز نقطهی اوج منحنی سهمیشکل ِ y=x*2 فریاد بزند نفس کش!

زمان از عقربه می گذرد و روی همان منحنی که نفسها به دنبال نفس میگردند مردی از جنس ماشین ایستاده است. یواخیم لو با سیگار تا نصفه افروخته از پشت پنجرهای شیشهای فیزیک را برای نبرد با حوادث متافیزیکی شنهای داغ میفرستد.
آقای تریم دست نگهدار! اندیشه نکن! چیزی شبیه ِ پنج از سرطان گذشته، مردان ترک را برای شب رویایی سرزمین موسیقی فرا میخواند. حادثهای که فقط میشل پلاتینی میفهمد یعنی چه...

مطلب مربوط: کژدم بی خاصیت ۲- کماندار جسور ۳
پ.ن۱: خاری که در پای چوپانی در "حاکاری" فرو می رود همان خار در قلبی در آنادولو وارد میشود یک ضرب المثل ترکیه ایست معادل ِ "چو عضوی به درد آورد ....". "حاکاری" نام شهری در ترکیه.
تصاویری از حاکاری:




