از بطن چپ ِ من تا دهلیز راست ِ تو، فاصله‌ی خیسی‌ست که بیرحمانه عشق نامیدندش.

با اینحال قطره های خیس از چشم ِ چپ و راست تا سطح مسطح خاک، بالا بلندیهای گونه‌های چپ و راست را باید طی کنند اگر قائم ایستاده باشی مرد!

 

 

 

از دهلیز چپ تو تا بطن راست من، فاصله‌ایست خیس از بیرحمانه‌ترین جمله هایی که آنها.

 

 

 

از بطن من تا بطن تو، فاصله‌ها را پر می‌کند مادر با بند ِ ناف، نگران نباش!

تو با یک قطره اشک به خاک وصل می‌شوی و من در دایره‌ی نام تو گیج می‌زنم از چپ و راست.

 

 

پ.ن1: همیشه خوشحالم که امروزمی‌شود و می‌توانم از طریق خطوط ِ آقای گراهام بل، تولد خواهرم رو بش تبریک بگم. که دورترین خاطره‌ی من از تولد یک شخص است. روزی که من 4 سال و 305 روزه بودم.