این یک بازی نیست دوست من

سیمبانان پی مرمّت سیم *** راه تکرار بر خطا بستند
یعنی آن کاج ِ سنگدل را نیز *** با تبر تکّه تکّه بشکستند
قرار بود حتماً بسیار عارف شویم بزرگ که شدیم و میپرسیدند در آینده میخواهید چه کاره شوید در کلاس انشا را جواب در جوانی و نمرهی تمام انشاها بیست.
زمان گذشت و بزرگ شدیم و یک مشت فیلسوف نما شدیم فقط و نمرهی تمام انشاها صفر.
خلبان هم نشدیم حداقل که بگوییم هماکنون بر فراز دیوار شکستهی برلین هستیم و مسافرانی که در بال ِ چپ هواپیما نشستهاند برلین شرقی و اونوریاش برلین غربی را به نظاره بنشینند اگر خواب نیستند.
پ.ن1: لذت از درد میبرد مردک ِ میخ بدست برای لحظههایی که فرو نَه!
در آینده می خواهید چه کاره شوید؟
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۰۱/۱۹ ساعت توسط دیوانه مسطح
|