پیچیده نباشیم که پیچیده خراب است

 

 

یک تقسیم بر صفر می‌شود بینهایت، البته در ریاضیات فقط

 

وَ

 

من یک "تو"ی ناخالصم با ضریب همگنی بینهایت و ضریب همزمانی یک و ضریب ِ اتصال صفر 

 

 

پرده‌های فروهشته بر هر پُشته، و خلقی از درد تو کشته که چه رودیست این شراب ِ سرخ که سینه پر و خالی از نام تو می‌شود و سبو پر و خالی از یاد ِ تو، که سوداسرایی و این شیوه نکوست، دستار چنین می‌کن.

 

خیالی از تو در من حامله‌ی ذهن است برای نافهایی که هرگز بریده نمی‌شوند، تا خیالی از تو در من زاده می‌شود را حکایتی‌ست که هنوز.

خیالی از من در من حامله‌ی تو بود برای حکایت راههای موازی که رفته‌رفته به هم دور می‌شوندها را هنوز.

 

پشت سیم ِ خاردار، بهار

و پشت بهار، سیمای بی‌قرار

و پشت سیمای بی‌قرار، یک‌دستگاه انبر‌ کلاغی هنوز

 

بی‌تعارف من یک‌واحد "هنوز" هستم هنوز.

و "هنوز" یعنی برای "آنچه نیامده‌های پشت بهار" دلخوش کردن ِ بی‌قرار

و بدینترتیب من هنوز یک‌فقره "دلخوش ِ بی‌قرار" هستم خانوم دکتر!

 

من یک "تو"ی ناخالصم با ضریب همگنی بینهایت و ضریب همزمانی یک، که تو مست شرابی و من خانه بر آب و "بر آب" یعنی من یک دلخوش بی‌قرارم با یک‌دستگاه انبر کلاغی برای گشایشهای موضعی، خراب.

 

بعد از کلی زحمت، و تایید سیصد‌ساله‌های مغرور، من یک نفر کلاغ هستم قار قار.

و مهّم نیست که انبر دارم یا ندارم. که ندارم

پر می‌زنم روی جاده‌هایی که رفته‌رفته به هم دور می‌شوندها را قار قار.

با انگشت اشارت به اشاره های دور در مسیر رود که سبابه‌ی تو عجب سبابه‌ایست خانوم دکتر!

 

سبابه‌هایی برای اثبات ِ اشارت ِ اتصال به کبریای کبیر، سبابه‌هایی برای مسیر ِ "ای متّهم" و سبابه‌هایی برای سوراخ ِ سد که خلقی خانه خراب و خلقی دگر بر آب، فریاد از  پطروس ِ دل‌کباب که فروهشته بود و دل‌کشته.

 

مسطح‌ترین پشته‌های من برای فرود ِ آمپولهای شادمانی مهیا بود و من حامله‌ی درد تو، که از من بالا می‌رفتی و "می‌رفتی بالاها"یت را هنوز راه دارم، که راه به راه و راه از راه و راه در راه ئور می‌شود زیر سایه‌ی کلاغهای ِ هنوز، قار قار.

 

هر رودی که دور می‌شود، نور می‌شود و من هنوز رون ِ مرغ را به چرخش ِ 180 درجه‌ای نور ترجیح می‌دهم دکتر! که من یک "تو"ی ناخالصم با ضریب ِ اتصال ِ صفر.

 

هی گارسون! صورتحساب لطفاً.

 

Infinity

 

شکل الف - یک فقره آقای بی نهایت که فکر می کنه تنهایی به وحدت رسیده

 

 

 

 

شکل ب: دو فقره آقا و خانم بینهایت که فکر می کنن به وحدت رسیده اند

 

 

Internal Knot

 

شکل ج: معلوم نیس چه خبره اینجا. یه چیزی اومده از حلقوم وحدت رد شده