ناگهان ِ تو يك ناگهان ِ ويژه است عزیز!
ناگهان ِ تو در واحد ِ شكلات هم نمي گنجد
كه ناگهان ِ تو هم ناگهانيست عزيز!
يك ناگهان ِ ناگهاني
***
امّاي تو امّا، يك امّا دارد عزيز!
با تمام جشنهايي كه در آن ذهن، ميهمان زنان ِ معاشر است يا زبان ميهمان ِ معاشرين ِ مقبول
***
زيراي تو، يك زيراي خاص است و آن نيست مگر: زيراي تو.
زيراي تو در هيچ تاكسي اي كه شيار نارنجي داشته باشد نمي رود
حتّي نمي كند
حتّي نمي شود
زيراي تو در من مي گنجد و من در شيار مي گنجم و شيار در تو مي گنجد
زيراي تو امّا در تو نمي گنجد كه ناگهان است و نامعلوم
غافلگير است مخاطبت عزیز!
همان لحظه كه "پال مال" از آقاي سوپرماركت خواسته اي هيچ تضميني نيست كه يك نخ "دانهيل آبي" از كيف بيرون نياوري و آتش نزني عزيز!
زيراي تو زير ِ هيچ "را"ي مفعولي نمي ماند عزيز!
حتي اگر تمام سيمهاي دهكده، حتي وايرلس ترين خنده هاي جهان آبسه كند و آبستن شود كه هر دو متورم است و هردو نافرم است و خنده دار و براي صاحب عزا چه دردناك، مي خواهد زاييدن باشد، يا دندان كشيدن كه هر دو سرو سهي ست پشت نردبان خيس نواميس.

ببخشيد اگر جايي از شما را زخم كردم خواهر! بار اولم بود ناخن به اين بلندي. عرفان تاوان دارد عزيز!