تا به سحر بپایمش همچو شکر بخایمش
تا به سحر بپایمش همچو شکر بخایمش

میگفت: خواب دیدم که یه پروانهام
یه پروانه که گونههاش برجستهاس
و وقتی ماچش میکنی بیاختیار دندوناشو میذاره بیرون
پروانه هنوز خواب ندیده بود که منه یا نه؟ و این یه سوال شده بود برا اونی که می گفت نرم و آهسته ش براش مهم نیست
پروانه از مکزیک اومده بود.
از همون باغ معروف پروانهها که روزی دو تُن پروانه به دنیا میاد و یه تَن پروانه میمیره.
داداش همسایهمون یه شمع آورده بود.
می گفت چینییه. کلّی خاطره از چین با خودش داشت. میگفت دیگه دست تو هرکاری بردن.
مثلن یه فندک نشون داد که کلی کارای مختلف میکرد. سیگار روشن میکرد،چراغ قوّه هم داشت. تشخیس اصکناص قلابی هم میداد. رقص نور هم داشت. میگفت به پول ِ ما میشه همهاش 120 تا تکتومنی.
اینم گفتم که داداش همسایهمون یه شمع آورده بود.
فوضولیم گرفته بود. شمعهرو ماچ کردم. عجیب بود. یههو زرتی دندوناشو گذاشت بیرون.
تازه فهمیدم که می گفت: تا به صبح، شمع با پروانه گفت، شاید درست باشه.
چند بار تست کردم.هی شمعو ماچ کردم. هی پروانهرو. جواب میداد. اطوار هم نداشت. یعنی اصلن قرار بود اطوار نداشته باشه.
یه چیزایی قبلن تو فیزیک کوانتوم خونده بودم. مثلن اینکه حضور ناظر تو آزمایش خیلی مهمه.
معمولن زود باورم. منم دوس داشتم یه آزمایش انجام بدم اون شب. آخه می ترسیدم دیر بشه. چون میگن بدن پروانه ها حساسه و ممکنه همین گرداش که به انگشتت مالیده میشه اونقد زیاد بشه که دیگه چیزی از پروانه نمونه دیگه. زبونم لال.
شمع هم که تکلیفش مشخصه. میسوزه تموم میشه. داداش همسایمون میگفت اینا خارجیان. عطریان. اشک ندارن.
ولی خب به تکنولوژی زیادم نمیشه اعتماد کرد. اینو بارها دیدم. مثلن همین دیشب مامانبزرگ می گفت: تلویزیونشون سوخته.
کلی منتظر موندیم تا شب بشه. ناظر دلش برا آزمایش تنگ شده بود.
می خواس ببینه اینکه میگن: یاد دارم که شبی چشمم نخفت یعنی چه.!!!؟
پروانه مکزیکی حرف می زد و شمعه تک هجایی. چینی. هروقتم میاومد آزتکی حرف بزنه لهجهی قشنگی به خودش می گرفت. مثلن نمی دونست "باشووا دولانیم" یعنی چه. در جوابش میگفت ممنون. تازه دیروز یادش دادم. آخه منم خودم یهپا پروانهام مثلن.
آزمایش داش شروع میشد که ناظر مست شد و به خواب رفت. بعدم جسم خوابآلودهاشرو بردن اتاق اونوری. مگه قرار نبود تا به سحر بپایمش؟؟!!!.
بعدم نفهمیدم چی شد تا صبح.
یعنی اصلن پروانههه با شمع چیکار کرد؟!!!
فردای اونروز سمبولها حرف میزدن.
پ.ن صفر:...... تا به سحر بپایمش همچو شکر بخایمش
پ.ن1: رحمت بر پدر و مادر کسی که نخوانده کامنت بگذارد
پ.ن2: ممنون از همسر عزیزم که مرا در انجام این آزمایش یاری کرد.
پ.ن3:
دام دگر نهاده ام تا که مگر بگیرمش**آنک بجست از کفم بار دگر بگیرمش