ارزش گزاره ای ِ یک:

یک سایه روشن قهوه ای به دامنه های کوه اضافه کرد و چند قدم به عقب برداشت مرد نقاش، پیپ را گوشه ی لبش جابجا کرد و نگاهی از سر رضایت به تابلوی خیس انداخت. دست هایش را با صابون و تینر شست و سراغ بوم سفید رفت. فنجان قهوه هی پر و خالی می شد.

***

ارزش گزاره ای ِ صفر:

از پله ها بالا نرفته، ماری دیگر نیشش زد و پیش ما آمد، دخترکِ بلند پرواز. 

تاس را درون دست می چرخاند به امید کوچکترین مضرب زوجی از عدد سه!

 

 

 

***

ارزش گزاره ای ِ منهای یک:

طرح داده ایم که چهار پیلبان تنومند و ترجیحاْ قبراق با چهار اصطبلدار خنگ و تعدادی دوربین به دست ِ مسلط به زبان روسی بالای قلعه ها اضافه کنند در صفحه شطرنج، بیرحمانه له می شوند این آشخورهای به تک خانه محدود، زیر پای این چهارپایان مورب الحرکه که پیشنهاد قبلیمان برای افزایش خانه های حرکتی سربازها برگشت خورد آقای فیشر! شما که مخالفتی ندارید آقای کاسپاروف؟!

chess set

***

 . پ.ن1:دارم یه انباری می سازم برا خودم، شایدم دکوراسیون داخلی