ارزش گزاره ای ِ یک
|
یک سایه روشن قهوه ای به دامنه های کوه اضافه کرد، چند قدم به عقب برداشت مرد نقاش، پیپ را گوشه ی لبش جابجا کرد و نگاهی از سر رضایت به تابلوی خیس انداخت. دست هایش را با صابون و تینر شست و سراغ بوم سفید رفت. فنجان قهوه هی پر و خالی می شد. |
+ نوشته شده در ۱۳۸۶/۰۷/۱۲ ساعت توسط دیوانه مسطح
|
