یک سایه روشن قهوه ای به دامنه های کوه اضافه کرد، چند قدم به عقب برداشت مرد نقاش، پیپ را گوشه ی لبش جابجا کرد و نگاهی از سر رضایت به تابلوی خیس انداخت. دست هایش را با صابون و تینر شست و سراغ بوم سفید رفت. فنجان قهوه هی پر و خالی می شد.

 . پ.ن1:دارم یه انباری می سازم برا خودم، شایدم دکوراسیون داخلی