ای مقیم، ای قائم، ای مقام، ای قیامت، ای قد و قامت، ای قارقار، ای قوری قوری، ای قمرالملوک، ای قنبرخاتون، ای قسطنطنیه، ای قیف، ای قارون! دیدی چگونه با حرف قاف حال می کنم امروز؟!

ای شیر، ای شیرین، ای شربت، ای شانه، ای شینه، ای شور، ای شریان، ای شنگول، ای شوش، ای شاباش، ای شرجی ترین هوای یار! دیدی چگونه دمپایی پرت می کردند به سویم این خسته از حروفهای شامبوز**!؟

پ.ن۱: غصه می خورد کبوتر، دوباره پر نگیره

پ.ن۲: غصه نخور "یا کریم" دوباره پر می گیری

پ.ن۳: غصه نخور افعی جون دوباره سیرت میشه، پنجره ها رو بستم!

**: شامبوز: آدمهای کم حوصله، مقیمان کوچه ی علی چَف، شامپوز و شامبالامبزه نیز گفته می شود