Uddi Qashdi
برف سنگین که بیاید مرکبات از درخت می افتند. لیمو می ماند.

پ.ن۱: نگاه کن لیمو من نمی دانم که چرا وبلاگ منفجر می کنی ولی همیشه قشنگ می نویسی حتی اگر ننویسی. کشتی اینترنت را دو قدم مانده به شط شراب به گل نشاندی و خلاص!
لبخند بزن تا من و امین و م.و.ج هم بخندیم ناکس
پ.ن۲: بچگیا تیله بازی می کردیم. یه نفر که همه رو می برد، همه ی تیله هارو جمع می کرد و پا میذاش به فرار. اسم این کار تو بلاد ما هسسش Uddi Qashdi. حالا هرچه عرفان بود در این تارنماهای لعنتی رو یک جا Uddi Qashdi کردی و رفت. بیا و کشتیه رو هل بده بانو!
+ نوشته شده در ۱۳۸۶/۰۹/۱۷ ساعت توسط دیوانه مسطح
|