شب را چه کنم حدیث ما بوده دراز 

امشب بیا کنارم دوباره ببینم باز مثل هندوانه که دربسته هست و سفید و سرخش از بیرون پیدا نیست می‌شوی برایم مثل شرم یا طولانی حتی یک ثانیه بیشتر از شب قبل هم که باشی باز برایت از آن سلسله داستانها خواهم گفت که موی دوست دارد و حلقه‌ی دام بلا که تقصیر از شب نیست که کوتاه است و خروس‌خوان که حدیث ما دراز است و دراز. گفت و گو دراز و زلف تو دراز و شب یلدا فقط یک بهانه بیشتر نیست برای پوشاندن سرخ و سفید شرم در لابلای خطوط سبز.