دیوانه هستیم ای پدر
امروز ۲۸ تیر معادل ۱۲۱مین روز سال
۱۳۷۹/۳/۲۵
دیوانه
دیوانه
برایش فرقی ندارد
که ساعت هشت صبح باشد یا هشت و بیست دقیقه ی بعد از ظهر
دیوانه
برایش فرقی ندارد
که شربت انار بخورد یا از سوراخهای آسمان باران بمکد
دیوانه
آزاد است
که گلهای شیپوری را یونجه بنامد و شبدر را گل گاو زبان
دیوانه
همیشه
روزنامه را تراکتور بزرگی می بیند
که نخلستانهای بصره را درو می کند
دیوانه
هیچ وقت نفهمید
که از قندهار تا سائوپائولو چند ساعت راه است
دیوانه ء سر کوچه ء ما
هر وقت مرضیه را می بیند از او می پرسد:
می بخشید آقا ساعت چند است؟
همه ء مردم قوری را با چای می شناسند
دیوانه سر ِ ساعت هشت و بیست دقیقه ء بعد از ظهر
روی نقشه ء جغرافیایی پاره ای صبحانه می خورد:
نان و کره و آدیس آبابا
دیوانه با قلم مو
روی یک پارچه ء سفید خمیازه می کشد
مرضیه می گوید:
او قادر است تمام لک لک ها را داخل قوری زندانی کند
و بعد ...
تبریز - خرداد ۱۳۷۹
پ.ن۱: این دیوانه رو خیلی دوس دارم و جهان مسطحی که روی یک نقشه ی جغرافیایی تمام شهرها از ته لیوان چایی دیوانه قابل ادراک هست رو هم دوس دارم و این لک لک ها رو هم خیلی دوس دارم و این مرضیه را هم که می داند ساعت چند است خیلی دوس دارم.