از آن دانه و زآن پوست، چو انجیر برستیم
تو مهمترین "ایوای ِ" جهان هستی و از بزرگترین "ایوای"های ِ جهان مشهورتری حتّی، که زلف بر باد میدهی و خون میکنی هر چه شانه در ویترین مغازه را که در حسرت ِ پیچاپیچ ِ زلف ِ تو انگار اثبات میشوند و دانه میشوند، نه چون انار و نه چون انجیر، چون هندوانه که سربسته است و دوستت دارم به شرط چاقو.
بیا و این جان ِ مرا به دو نیم کن
نیمی از آن ِ من
و نیم ِ تو از آن ِ من
فریاد از این تن
که من ماندم و من، باز
ناز
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۰۲/۰۱ ساعت توسط دیوانه مسطح
|