دقیقاً دچارت شدهایم چندان که در هیچ قانون ِ "دو دو تا چارتایی" نمیگنجد دچارمان و دچار ما تنها دچار جهان است که دو در چار است و هشت است و من ناگزیرم از اینکه بگویم من به شخصه "به شکل ِ هشت در آمدهترین" خشتک ِ جهان هستم که از تمام ِحفرههای مرتب اصیلترم و اصالت ِ من حتی از دچار تو، گرفتارتر است، هرچند که اسارت ِ تو از اصالت ِ من دچارتر. و من به کلمات ِ محترمی که در آغوش ِ تو بر دیوارهای محترم نوشتهام احترام میگذارم و به کلمات ِ محترمی که در گوش ِ من خواندهای احترام میگذارم و به بوسههای محترمی که تفسیر کلمات ِ روی دیوار را در گوش من، تلفّظ میکرد احترام میگذارم و در کمال ِ احترام بوی محبتهای قهوهای رنگت را سه بار لای سمبوسه های خجالتی میپیچم و سمّ گوارای تو با تفسیر کلمات ِ زیر سایهبان ِ هشت ِ تو را که انگار به میدان آزادی ِ تهران می ماند را سرمیکشم به امیدی که باد بیاید که ما را صبا قول ِ مساعد دادهاست که بیاید و گره از زلف ِ تو و گیس ِ تو و جعد ِ نگاهت، بگشاید، برود. بیتعارف من یکواحد "هنوز" هستم هنوز. و "هنوز" یعنی برای "آنچه نیامدههای پشت بهار" دلخوش کردن ِ بیقرار و بدینترتیب من هنوز یکفقره "دلخوش ِ بیقرار" هستم خانوم دکتر! من یک "تو"ی ناخالصم با ضریب همگنی بینهایت و ضریب همزمانی یک، که تو مست شرابی و من خانه بر آب و "بر آب" یعنی من یک دلخوش بیقرارم با یکدستگاه انبر کلاغی برای گشایشهای موضعی، خراب.
بعد از کلی زحمت، و تایید سیصدسالههای مغرور، من یک نفر کلاغ هستم قار قار. و مهّم نیست که انبر دارم یا ندارم. که ندارم پر میزنم روی جادههایی که رفتهرفته به هم دور میشوندها را قار قار. با انگشت اشارت به اشاره های دور در مسیر رود که سبابهی تو عجب سبابهایست خانوم دکتر! سبابههایی برای اثبات ِ اشارت ِ اتصال به کبریای کبیر، سبابههایی برای مسیر ِ "ای متّهم" و سبابههایی برای سوراخ ِ سد که خلقی خانه خراب و خلقی دگر بر آب، فریاد از پطروس ِ دلکباب که فروهشته بود و دلکشته.