تبليغاتX
s خوابهايِ يِک ديوانه دَر جَهانِ مُسَطَّح - شادمانی آمپول ندارد رفیق

هلا که بی خبریم و خود خبریم

 

شادمانی آمپول ندارد دوستان، که ذهن دوّار است و سَر از گلشن است.

و سَر از هر کجا که باشد، اگر خار هم هست بگذار باشد که خیال ِ صورت ِ تو در قیلوله‌ی عصرانه، شکل ِ ترشح است که کلام نیست، حتی اگر زبان از تو، تاولهای آنچنانی زده باشد باز شادمانی بزرگ است و چیزی شبیه کبریا که با تمام باکتریهای کشف شده و ناشده متفاوت است که تو مجهول‌الهویه‌ای در غمی زیبا که باز شکل شادمانی است و آمپول ندارد رفیق!

آقایان و خانمها! جسارت است. یعنی جسارت شده است انگار. به عبارت ساده‌تر از همان ابتدای خلقت  جسارت است که بگویم اینهمه جسارت نداشته است آقای بشر که بگوید شکل تو در عقل من، نه آن است که شکل تو در جان ِ من. و شکل تو در جان من، اگر زاییده‌ی محاسبات تقریب پیموده و گرد شده‌ی ذهن ِ تو باشد، باز واویلا نمی‌شود که عقل سلطان است به وقت سود و دل با گوشهای درازش که زبانش را در خط پایان در می‌آورد و با جسارت می‌گوید: اوّل.

 

عقل تا جوید شتر از بهر ِ حج *** رفته باشد عشق تا کوه ِ صفا

 

شادمانی آمپول ندارد آقایان و خانمها! که در ساده‌ترین حالت خنده‌های سرمستانه‌ی توست با دندانهایی که تبلیغ می‌کند هرچه خمیردندان ِ فروخت نرفته را، که یعنی جهان به گردی ِ ماتحتمان نیست ای دوست و در غمگینانه‌ترین حالت، جفتک به نقطه‌ای نامعلوم است بدین منوال که مثلاً یک نقشه‌ی جغرافیایی ِبزرگ ِ قطع A1   که یک کشور به صورت تصادفی انتخاب می‌کنی و نام شهری از آن را که شادمانترت می‌کند را با ماژیکِ فسفری سبزرنگی مارک می‌کنی و هی لگد پرتاب می‌کنی و نمی‌خورد و هی لگد پرتاب می‌کنی و نمی‌خورد و هی شادمان می‌شوی و هی شادمان می‌شوی و هی شادمان را می‌شوی و هی شادمان تو را می شود، که هیچ چیز سر از گلخَن نیست.

من از بنفشه هم حتّی که دختر مریم خانوم است و هفت ماهی‌ست در دراگ استور پاستور نسخه می‌پیچدها را می‌گشاید سؤال کردم پریروز؛ و او با قاطعیت تمام، گویا طبیب حاذقی باشد گفت: به جان ِ مامان مریم شادمانی آمپول ندارد محمدرضا!

 

باز رسیدند شاد، زان سوی عالم چو باد         مـــســـــت و خرامان خوش، سبزقبایان ما

سنبله با یاسمین گفت: "سلام ٌ علیـک"         گفت: "علیک‌السلام، در چمن آی ای فنا!"

+ 87/01/20 لارسپیوا ******