تبليغاتX
خوابهایِ یِک دیوانه دَر جَهانِ مُسَطَّح

از بطن چپ ِ من تا دهلیز راست ِ تو، فاصله‌ی خیسی‌ست که بیرحمانه عشق نامیدندش.

با اینحال قطره های خیس از چشم ِ چپ و راست تا سطح مسطح خاک، بالا بلندیهای گونه‌های چپ و راست را باید طی کنند اگر قائم ایستاده باشی مرد!

 

 

 

از دهلیز چپ تو تا بطن راست من، فاصله‌ایست خیس از بیرحمانه‌ترین جمله هایی که آنها.

 

 

 

از بطن من تا بطن تو، فاصله‌ها را پر می‌کند مادر با بند ِ ناف، نگران نباش!

تو با یک قطره اشک به خاک وصل می‌شوی و من در دایره‌ی نام تو گیج می‌زنم از چپ و راست.

 

 

پ.ن1: همیشه خوشحالم که فردا می‌شود و می‌توانم از طریق خطوط ِ آقای گراهام بل، تولد خواهرم رو بش تبریک بگم. که دورترین خاطره‌ی من از تولد یک شخص است. روزی که من 4 سال و 305 روزه بودم.

 

+ 87/02/31ساعت لارسپیوا ******

تو در من

من در قفس تن

تن در چهار ديواري ِ اتاق

و اتاق هم كه تكليفش مشخص است.

حالا يك بار ديگه مرور مي كنيم:

من در تو

تو در قفس ِ من

من در چهار ديواري اتاق

تكليف ِ تن چه مي شود ؟

نشد

يك بار ديگه مرور مي كنيم:

من در من

من در تن

تن در من

يك جاي كار مي لنگد.

 

پ.ن۱: من دلم می گیرد وقتی می بینم

حوری، دختر بالغ ِ همسایه

پای کمیابترین نارون روی زمین فقه می خواند

+ 87/02/29ساعت لارسپیوا ******

پایان نامه وبلاگجویی:

تو چو سُرنای منی بی لب من ناله مکن

 

گفتم: " این جان مرا گِرد جهان چند کشی؟"

گفت: " هر جا که کشم، زود بیا، هیچ مگو"

گفتم: " ار هیچ نگویم، تو روا می داری آتشی گردی و گویی که درآ، هیچ مگو؟"

همچو گل خنده زد و گفت: "درآ تا بینی

همه آتش‌سمن و برگ و گیا هیچ مگو."

آه! زندانی این دام بلا خفته منم، آه ِ زندانی این دام ِ بلا خفته تویی، آه ِ سرمستی و سر مستی و بازم سرمستی و هی سرمستی و سرمست‌شده خفته منم. تو که بودی که چنین زار وپریشانم من؟

 

بالاخص این تن تو چاره ماست. من مفاعیل نمی دانم هُش! ایستادم برخیز. یا نشستم برخیز. خانه‌ات ویران باد که تو بودیّ و چنین زار و پریشانم من؟ من که بودی که چنین من نه منم، نه من از من که تو در من نه منی، آن ِ منی جان ِ منی، باز ِ منی ای جلا بی تو ندادیم و برفت. من مفاعیل نمی دانم هُش!

من جلا بی تو چگونه دهم این عشق ِ تو را؟

منجلابی تو، چگونه دهم این عشق، تو را؟

بعد از "تو"ی سوم وقفه کن خواننده تا بگویم که عزیز دل من، خواهر من، ای برادر به جان مامانمینا من مفاعیل نمی دانم هُش. "تو"ی سوم به رنگ سبز نوشته شده است. لطفاً دقت فرمایید. حواستان به این سمت باشد لطفاً. به قول آقا معلم تخته‌سیاه این طرف است کرّه بز. واین توی سومی با تمام سوم شخص های مفرد غایب متفاوت است، که من باشم و تو باشی و سوم شخص مفرت غایب، مفرط با طای دسته‌دار بود قدیما البت.

 

و اما بعد ذهن را خالی کن.

این یک دستور نیست.

حتی خواهش هم نیست.

حتی جمله‌ی فیلسوفانه هم نیست.

عارفانه هم نیست

و کسانی که دستی از دور بر آتش دارند می‌دانند که این جمله ورزشی هم نیست.

پس چیست؟

 

و اما بعد ذهن را خالی کن.

که در بازی با کلمات، دیروز گفتیم:

با کوزه‌ی پر سر ِ آب رفتن

با کوزه‌ی تهی سراب رفتن

دقت کنید کلماتی که به رنگ آبی نوشته شده‌اند لینک نیستند الکی کلیک نکنید، شایدم یک لینک بسیار مهم باشند مثل خاطرات مهم که در دفترچه‌های مهم نوشته می‌شوند. ولی یک نکته، خیلی مهم است که حتی از خاطرات هم مهم‌تر است و آن اینست که کوزه‌ی پر داری اومدی سر ِ آب چیکار؟ اومدی بگی عمو گرگه دمبه‌مو نیگا؟ خالی کن و این یک دستور است مهندس. به ما هم گفته بودند کوزه را خالی کن و ما اصلاً نفهمیده بودیم اینهمه دریا چگونه در کوزه‌ی ما جا می‌شود و خالی نکردیم و عموگرگه اصلنم ناراحت نشد.

 

خسته که نشدی؟ میخواستی نیای خب. میخاستی لینکم نکنی. اصلن میخاستی همون میخواستیه ولی این واو که نوشته می‌شود ولی خوانده نمی‌شود نفهمیدیم چه نقشی دارد. شبیه اینست که می‌گوید دارم ولی نمی‌دهم. نمی‌دهی که چه کارش کنی؟. کجا ببری بهتر از این جا که دیده می‌شوی ولی استفاده نمی‌شوی. به به. چشممان روشن. حالا کارت به جایی رسیده است که نوشته می‌شوی ولی خوانده نمی‌شوی ؟ ها؟ بی‌دین. تو مگر خودت خاهر نداری که واو وسط ِ خواهر مردم میگذاری یا خودت دل نداری که واو می‌گذاری و از قضا این واو خوانده می‌شود. اوّل!

"اوّل" جزو کلماتی‌ست که یک واو دارد و دوبار خوانده می‌شود و این نشان می‌دهد که دنیا چقدر عجیب است و چقدر نمی‌شود روی هر چیزی حساب کرد مگر روی میز آقای پیتزا.

 

ضرب‌المثل معروفی هست که می‌گوید: شیر که پیر می‌شود و دندانهایش می ریزد، خانوم خرگوشه میاد میگه، آقا شیره میای بریم دکتربازی؟ وشیر می‌خندد و می‌پرد و خانوم خرگوشه می‌فهمد که دکتربازی ربطی به دندان نداشته است و درد، درد است آنچنان که شیر، شیر است اگر چه پیر است. البته این ضرب‌المثل را آنچنان که از ادب و معرفت بکار رفته بر‌می‌آید مبرهن است که خودم ساخته‌ام ولی یک چنین ضرب‌المثلی در زبانها و فرهنگهای مختلف هست و نگو که نیست که عطبانی میشما.

 

راستی گفتم "عطبانی" یاد مش خلیل افتادم که نمی‌تونست حرف "صاد" رو تلفظ کند و از بخت بدش حرف صاد، جزو اون حرفایی بود که هم نوشته می‌شد و هم خوانده می‌شد و هم مش‌خلیل را ردیف می‌کرد.

 

راستش تا اینجا که خوندی بذار یه حقیقتی‌رو بگم و اون اینه که من از حرفای بی سر و ته و احمقانه که قرار نیست از پایانش چیزی دستگیرت بشه خیلی خوشم میاد. تو بگو پست فطرت! من میگم تِز ِ بلاگ‌نویسی

 

ولی من تو هستم ای مخاطب، با کربنهای دست خورده و آهنهای هضم نشده و فسفر‌های شیارشیاریده و جوهرلیموهایی که اگر استکانهایتان خیلی تمیز است الان و برق می‌زند احیاناً، کار من و توست و با روحی که به دو قسمت پراکنده تقسیم شده است و چه بی‌حساب و کتاب بوده است مقسّممان که اندکی از روح مرا در تو جا گذاشته است انگار که تو بودیّ و چنین زار و پریشانم من؟

لطفن به تشدید روی یای ِ بودی توجه ویژه مبذول دارید مهندسین و مخترعین عزیز! تشدید هم از قضا خیلی مهم است و حتی از واو هایی که خوانده می‌شوند ولی کوشون خیلی مهم‌تر هستند. از خاطره های مهم هم مهم ‌تر است به خدا! چون شما در آنجا شدیداً فشار می‌آورید و تشدید می کنید.

 

به! انگار دارم با همه‌ی دنیا چت می‌کنم در حالیکه در دهکده‌ی جهانی نیستم و این اینترنت که خاموش است و یک نرم‌افزار خوشگول باز است که داخلش هی می‌نویس و هی توجه ویژه مبذول می‌داری و من نفهمیدم این نرم‌افزار دقیقاً کجایش نرم است که ما همه جایش دست کشیدیم و همه‌جایش تقریباً علی السویه بوده است.

 

ولی من تو هستم ای مخاطب، با کربنهای دست خورده و آهنهای هضم نشده و فسفر‌های شیارشیاریده و کمی اسیدسیتریک رقیق‌شده که خیلی بی‌هوازی نمانده است و حرام نیست که می‌توانی هویج‌ خرد کنی و ترشی بسازی از من که بوی لطیف تو را توان ِ من نیست چه برسد به آنکه تو را ساخت که از رایحه‌ات جهانی آباد است و جهانی دگر بر باد و چه توازن مسخره‌ای.

 

گفت: هر جا که کشم زود بیا و ما رفتیم و اصلاً فکر نکردیم شاید جاهای بد برده باشد ما را و بخواهد دور جهان بگرداند ما را و انگشت شست را نشانمان دهد و بگوید چهل مانده تا کامل شوی و هر که صد در صد می ‌شود تقریباً ده هزار و این نشان می‌دهد که چقدر ریاضیات ما خوب است.

 

به جان مادرم اگر اینجای متن مرا تنها بگذاری و بروی و بگویی که دیوانه، دیوانه شده است از این به بعد نه من نه تو، عکسامو پاره کن. منم نامه‌هاتو پاره می کنم. اسمتم از لینکام پاک می‌کنم تا دیگه وقتی رفتی وبگذر ببینی هیشکی از من به تو نیامده و از تو به من نیامده‌ها را می‌شمارم و هر که بامش بیش برفش بیشتر.

 

سالهاست که تو را می‌شناسم ومی‌دانم تو یک من هستی با تقریب صد در صد و این را به هیچ بنی‌بشری نگفته بودم که بدانند که من یک تو هستم با تقریب صفر و اگر خانه خراب است و بر آب است بیا تا برویم.

 

من یک کلمه هستم دوستان، یک کلمه که اگر یک حرفش هم اشتباه نوشته شده باشد دیکته 19 می‌دهند این معلمانی که دیده می‌شوند ولی خوانده نمی‌شوند و هی کلمه یاد می‌دهند و می‌گویند که با درخت جمله بسازید و اگر بگویید: ما رو باش اسممونو رو چه درختی جا می‌زنیم میگن ای‌وای ما نباید درختان را با میخهای تیز اذیت کنیم و به نظر من هم یک انسان فهمیده اسمش را روی درخت حک نمی‌کند بلکه با درخت باید جمله ساخت، آنهم جمله های خوب مثلاً من یک درخت هستم چه ایرادی دارد که حرف بد می زنی؟

 

کم‌کم به نتیجه می‌رسی چه آدم بیخودی را لینک کرده بودیم تا حالا و خبر نداشتیم ولی مژده باد که من توام ای  احمق با همان کربنها و همان ترکیب حلقوی از گردش مسدّس از هیدروژن و کربنهای شهیر با این تفاوت که یکی بنزن می‌شود و یکی بنزین و یکی اودکلن دوچه‌گابانا!

 

ما هم تو شدیم و مهم نیست که ماهیّتمان با ماهیت شما در کدام حلقه از این ترکیب مثمّن متفاوت است مهم این است که:

 

من خرگوش‌ترین هویج جهان هستم با دندانهای نارنجی و گوشهایی به شکل تو

تو هویج‌ترین معشوقه‌ی جهان هستی با قلبی سفید و دندانهایی به شکل من

و او معشوقه‌ترین خرگوش جهان بود که باز از هجوم ِ باز به شکل شهباز در می‌آمد

برای کهنسالترین درخت، یک بسته‌ی شش‌تایی ِ تیغ ژیلت هدیه‌ی خنده‌داری‌ست هشدار!

یا کنارم بیا یا باز کنارم بیا

که من باز می‌شوم

شهباز می‌شوم

چه طرّاری

ای فراری

.

.

.

چه از ترس ِ شهباز

جه از نگاه طنّاز

تن ناز

 

من مفاعیل نمی دانم، هُش!

 

گرگ که پیر می‌شود، گوسفندا میان جلوش بندری می‌رقصن. بیا!

 

 

پ.ن1:

در میان هر سیب، دانه‌هایی محدود

در دل هر دانه، سیبها نا محدود

چیستانیست عجیب، دانه باشیم یا سیب؟

 

پ.ن۲:

Biz üç kişiydik; Bedirhan, nazlıcan ve ben. Üç ağız, üç yürek, üç yeminli fişek Adımız bela diye yazılmıştı dağlara taşlara Boynumuzda ağır vebal, koynumuzda çapraz tüfek El tetikte kulak kirişte Ve sırtımız toprağA emanet Baldıran acısıyla ovarak üşüyen ellerimizi Yıldız yorgan altında birbirimize sarılırdık Deniz çok uzaktaydı Ve dokunuyordu yalnızlık Gece uçurum boylarında Uzak çakal sesleri Yüzümüze, ekmeğimize Türkümüze çarpar geçerdi Göğsüne kekik süredi nazlıcan Tüterdi buram buram Gizlice ona bakardık Yüreğimiz göçerdi Belki bir çoban kavalında yitirdik nazlıcan'ı Ateşböcekleriyle bir oldu kırpışarak tükendi Bir narin kelebek ölüsü bırakıp tam ortamıza Kurşun gibi, mayın gibi tutuşarak tükendi Oy nazlıcan vahşi bayırların maralı Nazlıcan saçları fırtı

 

ترجمه: ما سه نفر بودیم بدرخان، نازلی جان و من. بقیه شو ترجمه کن لیلاجان

 

پ.ن۳: هادی جان قالبت ساخته شد حالا بشین بنویس نازلی جان ِ من

+ 87/02/21ساعت لارسپیوا ******

 

پیچیده نباشیم که پیچیده خراب است

 

 

یک تقسیم بر صفر می‌شود بینهایت، البته در ریاضیات فقط

 

وَ

 

من یک "تو"ی ناخالصم با ضریب همگنی بینهایت و ضریب همزمانی یک و ضریب ِ اتصال صفر 

 

 

پرده‌های فروهشته بر هر پُشته، و خلقی از درد تو کشته که چه رودیست این شراب ِ سرخ که سینه پر و خالی از نام تو می‌شود و سبو پر و خالی از یاد ِ تو، که سوداسرایی و این شیوه نکوست، دستار چنین می‌کن.

 

خیالی از تو در من حامله‌ی ذهن است برای نافهایی که هرگز بریده نمی‌شوند، تا خیالی از تو در من زاده می‌شود را حکایتی‌ست که هنوز.

خیالی از من در من حامله‌ی تو بود برای حکایت راههای موازی که رفته‌رفته به هم دور می‌شوندها را هنوز.

 

پشت سیم ِ خاردار، بهار

و پشت بهار، سیمای بی‌قرار

و پشت سیمای بی‌قرار، یک‌دستگاه انبر‌ کلاغی هنوز

 

بی‌تعارف من یک‌واحد "هنوز" هستم هنوز.

و "هنوز" یعنی برای "آنچه نیامده‌های پشت بهار" دلخوش کردن ِ بی‌قرار

و بدینترتیب من هنوز یک‌فقره "دلخوش ِ بی‌قرار" هستم خانوم دکتر!

 

من یک "تو"ی ناخالصم با ضریب همگنی بینهایت و ضریب همزمانی یک، که تو مست شرابی و من خانه بر آب و "بر آب" یعنی من یک دلخوش بی‌قرارم با یک‌دستگاه انبر کلاغی برای گشایشهای موضعی، خراب.

 

بعد از کلی زحمت، و تایید سیصد‌ساله‌های مغرور، من یک نفر کلاغ هستم قار قار.

و مهّم نیست که انبر دارم یا ندارم. که ندارم

پر می‌زنم روی جاده‌هایی که رفته‌رفته به هم دور می‌شوندها را قار قار.

با انگشت اشارت به اشاره های دور در مسیر رود که سبابه‌ی تو عجب سبابه‌ایست خانوم دکتر!

 

سبابه‌هایی برای اثبات ِ اشارت ِ اتصال به کبریای کبیر، سبابه‌هایی برای مسیر ِ "ای متّهم" و سبابه‌هایی برای سوراخ ِ سد که خلقی خانه خراب و خلقی دگر بر آب، فریاد از  پطروس ِ دل‌کباب که فروهشته بود و دل‌کشته.

 

مسطح‌ترین پشته‌های من برای فرود ِ آمپولهای شادمانی مهیا بود و من حامله‌ی درد تو، که از من بالا می‌رفتی و "می‌رفتی بالاها"یت را هنوز راه دارم، که راه به راه و راه از راه و راه در راه ئور می‌شود زیر سایه‌ی کلاغهای ِ هنوز، قار قار.

 

هر رودی که دور می‌شود، نور می‌شود و من هنوز رون ِ مرغ را به چرخش ِ 180 درجه‌ای نور ترجیح می‌دهم دکتر! که من یک "تو"ی ناخالصم با ضریب ِ اتصال ِ صفر.

 

هی گارسون! صورتحساب لطفاً.

 

Infinity

 

شکل الف - یک فقره آقای بی نهایت که فکر می کنه تنهایی به وحدت رسیده

 

 

 

 

شکل ب: دو فقره آقا و خانم بینهایت که فکر می کنن به وحدت رسیده اند

 

 

Internal Knot

 

شکل ج: معلوم نیس چه خبره اینجا. یه چیزی اومده از حلقوم وحدت رد شده

+ 87/02/11ساعت لارسپیوا ******

بالا نویس ۱:  به عبارتی اینهمه راه که به تو می رسد را ما جارو کنیم، چند روز طول می کشد به شما برسیم، اگر برف نیاید و به عبارت ساده تراینهمه راه که به تو می رسد را پارو کنیم چند روز؟

 

و امّا بعد:

 

ما، ترتیب‌داده‌شده‌ترین حفره‌های جهان هستیم که از تمام قلّه های نرم چروکیده‌ترین ابزار محبّت، حجیم‌تریم، چه به رنگ کالباسی باشد و چه قهوه‌ای روشن. ما با چشمهای میشی رنگ و به قول دوستان موافق عسلی، به قهوه‌ای پررنگ‌ترین قلّه‌های محبت چشم دوخته بودیم که شاهرگهای حیاتمان را گشاد و گشادتر کند و بعید بود که گرفتار نشویم.

 

ما، گرفتار ِ تو نه! بلکه دچارت شده‌ایم

 

دقیقاً دچارت شده‌ایم چنان که در هیچ قانون ِ "دو دو تا چارتایی" نمی‌گنجد دچارمان و دچار ما تنها دچار جهان است که دو در چار است و هشت است و من ناگزیرم از اینکه بگویم من به شخصه "به شکل ِ هشت در آمده‌ترین" خشتک ِ جهان هستم که از تمام ِحفره‌های مرتب اصیلترم و اصالت ِ من حتی از دچار تو، گرفتار‌تر است، هرچند که اسارت ِ تو از اصالت ِ من دچارتر.

و من به کلمات ِ محترمی که در آغوش ِ تو بر دیوارهای محترم نوشته‌ام احترام می‌گذارم و به کلمات ِ محترمی که در گوش ِ من خوانده‌ای احترام می‌گذارم و به بوسه‌های محترمی که تفسیر کلمات ِ روی دیوار را در گوش من، تلفّظ می‌کرد احترام می‌گذارم و در کمال ِ احترام بوی محبت‌های قهوه‌ای رنگت را سه بار لای سمبوسه های خجالتی می‌پیچم و سمّ گوارای تو با تفسیر کلمات ِ زیر سایه‌بان ِ هشت ِ تو را که انگار به میدان آزادی ِ تهران می ‌ماند را سر‌می‌کشم به امیدی که باد بیاید که  ما را صبا قول ِ مساعد داده‌است که بیاید و گره از زلف ِ تو و گیس ِ تو و جعد ِ نگاهت، بگشاید، برود.

 

من از شیار ِ قرصهای آسپرین که سرماخوردگی‌های ِ کودکی ِ مرا به دو قسمت مساوی تقسیم می‌کند به سوی شیار ِ بین سینه‌های تو که دست ِ بر قضا، بزرگسالی‌های تو را به دو قسمت مساوی تقسیم می‌کند، چشمهای ناقلایی روانه می‌کنم که انگار "برفهای آخر اسفند از میان‌ ِ شیار کوههای بلند، آب می‌شوند و جاری می‌شوند و دریا می‌شوند" را به دو قسمت مساوی تقسیم کرده باشم.

 

من "به دریا سنگ می‌اندازم"های کودکی را که هر که حلقه‌اش بیشتر مَردتر، فراموشم نمی‌شود که نه اثبات موج بود و مولکولهای آب و نه برهان خُلف بر "سنگ که بر باد می‌زنی را حلقه‌ای نه"

باد می‌آید و می‌آید باد، و باد، آب نیست که سنگ بیندازی و حلقه بشماری برای شمارش کروموزومهای مردانگیت که اوّل!

باد می‌آید و می‌آید باد که حلقه کند زلف ِ زنانگیت را و هر که حلقه شمارد و گمراه‌تر شود از بوی زلف ِ تو، اوّل!

باد می‌آید و حلقه می‌کند تمام شامپوهای سان‌سیلک و اسکالا و پنتن را که راست می‌کند رفتار ِ نامتجانس ریشه‌های مجعد ِ زلف تو را که باد، دشمن سشوار است و امان از آقای ادیسون!

 

ما را صبا قول ِ مساعد داده‌است که بیاید و گره از زلف ِ تو و گیس ِ تو و جعد ِ نگاهت، بگشاید، برود. قول ِ باد، باد است و آب نیست که جاری شود و سنگ بیندازی و حلقه بشماری و یقین حاصل شود که آب، آب است.

قول ِ باد، باد است عزیز و من به مساعدترین تعهّدهای باد دل بسته‌ام که بیاید و گره از زلف ِ تو بگشاید و حلقه بشمارم نه از باب ِ اثبات ِ وجود ِ باد، که قول ِ باد، باد است که انگشت که می‌کنی لای آنهمه سیاهی مجعّد، "خون می‌شود دل ِ مرا" را خون می‌کنی که "نه شعرم می‌آید" را آرام می کنی با دلم که منم، فریاد از این تنم.

که فرمود:

به زیر ِ آن درختی رو که او گلهای خر دارد

 

زنجان- فروردین 1387

پ.ن1: اینم سوغات سفر شش روزه

بازگشت کشاورز دم غروب از سر کار از زمینی که در آن طرف "تلخه رود" است و خانه اش در این سمت، به همراه اسب و الاغ خسته‌اش و گذر از آب. با تشکر از مامان ِ یاومورلو که شکارچی این صحنه بود. این صحنه نزدیکیهای روستای ریزعلی خواجوی‌اینا و در هنگام حرکت از شیشه‌ی مسدود ِ قطار گرفته شده، به عبارتی من رقص بلدم، اتاقه یه کم کج بود. البته همه اینا که نوشتم از سر کار بر میگرده حدسیات بودن. و گرنه من چه می دونم از کجا می اومده. خواستم یه کم شولوغش کنم تفسیر عکسو

 

 

+ 87/02/04ساعت لارسپیوا ******

ناگهان ِ تو يك ناگهان ِ ويژه است عزیز!
ناگهان ِ تو در واحد ِ شكلات هم نمي گنجد
كه ناگهان ِ تو هم ناگهانيست عزيز!
يك ناگهان ِ ناگهاني
***
امّاي تو امّا، يك امّا دارد عزيز!
با تمام جشنهايي كه در آن ذهن، ميهمان زنان ِ معاشر است يا زبان ميهمان ِ معاشرين ِ مقبول
***
زيراي تو، يك زيراي خاص است و آن نيست مگر: زيراي تو.
زيراي تو در هيچ تاكسي اي كه شيار نارنجي داشته باشد نمي رود
حتّي نمي كند
حتّي نمي شود
زيراي تو در من مي گنجد و من در شيار مي گنجم و شيار در تو مي گنجد
زيراي تو امّا در تو نمي گنجد كه ناگهان است و نامعلوم
غافلگير است مخاطبت عزیز!
همان لحظه كه "پال مال" از آقاي سوپرماركت خواسته اي هيچ تضميني نيست كه يك نخ "دانهيل آبي" از كيف بيرون نياوري و آتش نزني عزيز!
زيراي تو زير ِ هيچ "را"ي مفعولي نمي ماند عزيز!
حتي اگر تمام سيمهاي دهكده، حتي وايرلس ترين خنده هاي جهان آبسه كند و آبستن شود كه هر دو متورم است و هردو نافرم است و خنده دار و براي صاحب عزا چه دردناك، مي خواهد زاييدن باشد، يا دندان كشيدن كه هر دو سرو سهي ست پشت نردبان خيس نواميس.

ببخشيد اگر جايي از شما را زخم كردم خواهر! بار اولم بود ناخن به اين بلندي. عرفان تاوان دارد عزيز!

+ 87/02/02ساعت لارسپیوا ******

تو مهمترین "ای‌وای ِ" جهان هستی و از بزرگترین "ای‌وای"های ِ جهان مشهورتری حتّی، که زلف بر باد می‌دهی و خون می‌کنی هر چه شانه در ویترین مغازه را که در حسرت ِ پیچاپیچ ِ زلف ِ تو انگار اثبات می‌شوند و دانه می‌شوند، نه چون انار و نه چون انجیر، چون هندوانه که سربسته است و دوستت دارم به شرط چاقو.

بیا و این جان ِ مرا به دو نیم کن

نیمی از آن ِ من

و نیم ِ تو از آن ِ من

فریاد از این تن

که من ماندم و من، باز

ناز

+ 87/02/01ساعت لارسپیوا ******